پست شده در ۱۳۸۸ ذیل دیده ها و شنیده ها ، عقايد و نظرات |
۳۰
شهریور

اول: روز انتخابات، ابتدای خیابان منتهی به سفارت، مخالفین (مخالفین سنتی اینجا عمدتا سلطنتطلبها و گروهک رجویاند و همینطور باقیمانده برخی گروههای منقرض شده کارگری چپ) با دوربین و میکروفون ایستاده بودند. ابتدا با ژست متمدن و منطقی سوال میکردند که چرا میخواهید رای بدهید و مشروعیت نظام حاکم و باقی قضایا را مطرح میکردند. اما جالب قضیه اینجا بود که وقتی کسی شروع به پاسخ دادن میکرد و دلایل خودش را میگفت، در مقابل شروع به ناسزا گفتن میکردند و نسبتهایی مانند مزدور و شستشوی مغزی داده شده و بدبختهایی که همان بهتر است چادر سرتان بکنند و … میدادند.
دوم: پس از به وقوع پیوستن ماجراهای بعد از انتخابات، اینجا هم اعتراضاتی شکل گرفت. متاسفانه یا خوشبختانه من نرفتم ولی از شرکتکنندگان شنیدم که یکی از مشکلاتشان تحمل و کنترل همین افراد بود. تحمل این که تا دیروز بهشان لقب جیرهخور حکومت میدادند و امروز آمدهاند کنارشان شعار میدهند و کنترل این که آن پرچمها و شعارهایشان را در نیاورند و تجمع را به نفع خودشان مصادره نکنند.
سوم: یک هفته پیش در کنسرت استاد شجریان، پس از اجرای اولین تصنیف و بعد از تشویق مردم، یکی فریاد زد «درود بر چکاوک ایران، مرگ بر خا…»! که باقی حضار یکصدا گفتند «ششششش…». خود شجریان گفت اجازه بدهید در کنسرت فقط موسیقی باشد که با تشویق شدید حضار همراه شد.
چهارم: امسال اینجا اینگونه تصمیم گرفته شد که مراسم روز قدس یکشنبه برگزار شود. شنیدم که بیارتباط به وقایع ایران نبوده است و برای کمتر کردن حساسیت این تصمیم گرفته شده. میدانی به نام سِرگِل (Sergels torg) در مرکز شهر استکهلم واقع است که تجمعات و گردهماییهای مجوز دار عمدتا در آن برگزار میشود و قرار بود مراسم روز قدس را هم یکشنبه ساعت ۲ در آن برگزار کنند. در مراسم این روز افراد شرکت کننده منحصرا ایرانی نیستند و بسیاری از آنها مسلمانان عربتبار، شبهقارهای و افریقاییاند.
- از پیش از شروع برنامه عدهای که ظاهرا پیش از آن تجمع دیگری داشتند با در دست داشتن پرچم شیر و خورشید مشغول سر و صدا و شعار دادن بودند.
-
همزمان با قرائت قرآن شروع به هو کردن نمودند.
-
با آغاز شعار دادن علیه اسرائیل، شروع به پرتاب تخممرغ و گوجهفرنگی و اشیاء دیگر به سمت تظاهر کنندگان کردند.
-
از شعارهای ثابتشان مرگ بر حزبالله بود.
-
مرد نسبتا مسنی که سیگار به دست گوشهای ایستاده بود (از صحبتهایش در مورد نامهنگاریهای انگلس و مارکس معلوم بود از کمونیستهای سابق است) میگفت چند دقیقه پیش جلو رفتم و به این شیر و خورشیدیها گفتم که آخر شما دارید از کی حمایت میکنید؟ اینها که ربطی به ایران ندارند و دارند از مردم فلسطین حمایت میکنند که ظاهرا یک خانمی در حالی که انگشت دست نشانش داده بود، مزین به لقب مزدورش کرده بود و این بنده خدا هم دمق برگشته بود.
دو سوال:
- حدس بزنید یک مسلمان غیر ایرانی که در تظاهرات دیروز شرکت کرده بود، با دیدن وقایع دیروز در مورد ایران و ایرانی، سبزها و … چطور فکر میکند؟
-
چرا من هر چقدر میخواهم جلوی خودم را بگیرم و به کفتار فکر نکنم نمیتوانم؟
پ.ن: (+)
پست شده در ۱۳۸۸ ذیل دیده ها و شنیده ها |
۱۵
مرداد

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم:
سیأتى زمان على أمتى القابض فیه على دینه کالقابض على جمرة من النار
زمانی میرسد که نگاه داشتن دین توسط امتم همچون نگاه داشتن اخگری آتشین در دست خواهد شد!
پست شده در ۱۳۸۸ ذیل دیده ها و شنیده ها ، کامپیوتر |
۸
تیر

عنوان بخش دوم مقاله هست: تنها گروهی که میتواند همه چیز را دسته بندی کند، همهکس است.
- همانگونه که کتابها شماره استاندارد بینالمللی کتاب (ISBN) دارند، محتواهای موجود در وب را نیز میتوان به وسیله آدرسشان (URL) از یکدیگر متمایز کرد. ارجاع از این طریق یا مستقیم است، مانند استفاده از آدرس برای پیوند به محتوای یک صفحه، و یا غیر مستقیم است، مانند استفاده از آدرس یک صفحه از سایت آمازون برای ارجاع به یک کتاب.
- پس از اینکه بدین ترتیب برای هر موجودیت یک شناسه در نظر گرفتیم، میتوان آنٰها را برچسبگذاری کرد تا قابل استفادهتر شوند. بدون اینکه نیازی به ساماندهی و دستهبندی سلسله مراتبی باشد.
- سایت del.icio.us مکانی است که کاربران میتوانند برای مدیریت آدرسهای اینترنتی که به آنها مکرر سر میزنند، استفاده کنند. هر کاربر میتواند پیوندی به یک صفحه وب را اضافه کند و تعدادی برچسب دلخواه به آن اضافه کند. هر برچسب شامل یک واژه یا عبارتی کوتاه است.
- هیچ قاعده و محدودیتی برای اضافه کردن برچسبها وجود ندارد. در عوض با هزینه بسیار کمی امکان استفاده از حجم وسیعی از ساماندهی که توسط کاربران انجام میشود، بهوجود میآید.
- با حذف قفسهها و ساختار درختی دستهها، به سمت «منطق بازار» حرکت میکنیم که در آن با انگیزه فردی، ولی منفعت جمعی سر و کار داریم. در مورد نمونه del.icio.us ، دستهبندی هر فرد به طور مجزا کمارزشتر از دستهبندی یک حرفهای است ولی تعداد این دستهبندیهای مجزا بسیار بسیار بیشتر است. کافیست کاری کنیم که دستهبندی توسط هر شخص برای خودش مفید باشد. بدین ترتیب در طول زمان، حاصل ترکیب این دستهبندیهای مجزا، بسیار ارزانتر و ارزشمندتر از این خواهد بود که به یک حرفهای بگویید فقط برای یک بار مطالب شما را دستهبندی کند.
- در این روش سلایق و روشهای مختلف میتوانند کنار یکدیگر وجود داشته باشند. بدون شک اختلاف نظرهایی بین افراد مختلف وجود دارد. افراد میتوانند به مرور اشخاصی را به گروه خود اضافه یا کم کنند و حاصل ترکیب برچسبگذاری و دستهبندی بین خودشان را دنبال کنند.
- روشهای ساماندهی سنتی، با بزرگ شدن دچار مشکلاتی از قبیل دشواری پشتیبانی و مدیریت تغییرات در طول زمان میشوند. در عوض، شیوه برچسبگذاری، باز بزرگتر شدن و مشارکت طیف وسیعتری از نظرات برآیند بهینهتری خواهد داشت.
- برخلاف انتشار مجلات که ارزشگذاری پیش از انتشار توسط سردبیر صورت میپذیرد، در وب پس از انتشار است که محتواها به اندازهای که مورد ارجاع قرار میگیرند ارزشگذاری میشوند و سردبیر آن نیز «همه کس» است. مشابه این قضیه در مورد دستهبندی نیز صادق است. مطالب پس از انتشار در وب توسط کاربران دستهبندی میشوند.
- ادغام بانکهای دستهبندی در سطح URL انجام میشود، نه دستهها. اینگونه نیست که دستهها را ثابت بگیریم و آدرس محتواهای مرتبط را ذیل دستهها قرار دهیم، بلکه در عوض آدرسها را با هم ادغام کرده و سپس به تشابه بین برچسبها میپردازیم.
- ادغام دستهبندیها به این شیوه، تنها موجب همپوشانی بین برچسبها میشود(زیرا برچسبگذاری کاربران مختلف برای یک آدرس لزوما مشابه نیست). به همین خاطر مفهومی مشابه برچسبهای مترادف نخواهیم داشت. در عوض با مشاهده برچسبهایی که همواره کنار یکدیگر ظاهر میشوند، میتوان به مفهومی با عنوان برچسبهای مرتبط با هم رسید.
- در ادامه، نگارنده مقاله با اشاره به چند نمودار آماری در خصوص برچسبگذاری پیوندهای مختلف در سایت del.icio.us تحلیلهای مفیدی در خصوص پراکندگی آماری برچسبها و مفهوم آن ارائه میکند.
- با این روش از منطق دودویی در دستهبندی فاصله خواهیم گرفت. از این پس خواهیم گفت N% کاربران بر این باورند که این موجودیت در این دسته (برچسب) قرار می گیرد[مجموعههای فازی و منطق فازی(؟)].
- و در نهایت به این سوال فلسفی خواهیم رسید که آیا دنیا به خودی خود معنادار است و یا اینکه ما به آن معنا میبخشیم؟
پست شده در ۱۳۸۸ ذیل دیده ها و شنیده ها ، کامپیوتر |
۷
تیر

مقاله به هستیشناسی بیش از اندازه بها داده شده: دستهها، پیوندها و برچسبها بر اساس دو سخنرانی که کلی شیرکی در حدود چهار سال پیش ایراد کرده است، تنظیم شده. این مقاله را تا هفته پیش ندیده بودم. خواندن آن از این رو برایم جالب بود که تمام پیشبینیها و پیشنهادهایش امروزه در دنیای اینترنت و رایانه تحقق یافته و خود من ناخودآگاه از این شیوه استفاده میکنم. خلاصه عنوانواری از این مقاله را برای کسانی که علاقهمند هستند و البته رجوع خودم در آینده طی دو پست اینجا میگذارم:
- هدف این مقاله این است که بگوید عمدهی روشهایی که برای دستهبندی میشناسیم نادرست اند و برای محتواهای الکترونیک ناجور هستند.
- هدف اصلی هستیشناسی (آنتولوژی) مطالعه موجودات و رابطه آنهاست. سوال این است که چه چیزهایی وجود دارند و یا میتوانند وجود داشته باشند و چه نوع روابطی میتواند بین آنها برقرار باشد.
- دستهبندی عمل ساماندهی تعدادی موجودیت (چه اشیاء و چه مفاهیم) در گروههایی مربوط به هم است.
- دستهبندی هستیشناسانه ساماندهی مجموعهای از موجودیتها در تعدادی گروه است، بر اساس ماهیت و رابطه آنها با یکدیگر (به عنوان نمونه یک کتابدار برای یک کتاب جدید، حتی پیش از چاپ آن یک دسته مشخص در کتابخانه دارد)
- این نوع دستهبندی مشکلدار است زیرا هیچگاه نظام دستهبندیای که چنین کامل و بینقص باشد در عمل وجود ندارد.
- جدول تناوبی عناصر در شیمی شاید بهترین نمونه چنین دستهبندیای است. حتی در این نمونه تقریبا کامل ایراداتی وجود دارد. به عنوان مثال ستون سمت راست این جدول را «گازهای نجیب» نامگذاری کردهاند. این در حالی است که هلیم «ماهیتاً» یک گاز نیست و در دماهای پایینتر مانند هر چیز دیگری به مایع تبدیل میشود. به دلیل نبود اندازهگیریهای دقیق، در گذشته گاز بودن جزء ماهیت این عناصر فرض گرفته شده است که صحیح نیست.
- مسئله در مواردی که دستهبندی برخلاف نمونه جدول تناوبی به ویژگیهای ملموس فیزیکی مربوط نیست مشکلتر نیز میشود.
- مثال دیگر دستهبندی کتابها در کتابخانه است. با گذشت زمان برخی دستهبندیها معنای خود را از دست میدهند (مانند دستههای مختلف کتابها پیش و پس از فروپاشی شوروی سابق). گاهی تعداد کتابها در قفسهها دستههای رده اول در کتابخانه را مشخص میکنند. مثلاً در کتابخانه کنگره امریکا برای حوزه بالکان یک عنوان در رده دستههای اصلی در جغرافیا قرار گرفته و برای کل آسیا نیز یک دسته!
- یاهو (Yahoo) اولین تلاش را برای دستهبندی مطالب در وب انجام داد. ابتکاری که یاهو انجام داد این بود که در دستهبندیهایش پیوندهایی به دستههای دیگر قرار داد. به عنوان نمونه در دسته سرگرمی، علاوه بر موسیقی و فیلم و …، دستهای به نام «کتاب و ادبیات» نیز وجود دارد که با علامتی (@) متمایز شده است. یاهو میگوید از آنجایی که ما بهتر از شما میدانیم دنیا چگونه دستهبندی شده، میدانیم که کتاب و ادبیات زیر مجموعه علوم انسانی است. اما از آنجایی که شما ممکن است اشتباهاً تصور کنید که زیرمجموعه سرگرمی است، ما با یک پیوند شما را به جای درست هدایت میکنیم.
- یاهو با این ابتکار محدودیت فیزیکی قفسههای کتاب را برداشت. علاوه بر اینکه تعداد متفاوتی موجودیت ممکن است به هر دسته تعلق داشته باشد، یک موجودیت میتواند در چند دسته مختلف نیز پدیدار گردد.
- سلسله دستهها و زیر دستهها را به شکل یک ساختار درختی تصور کنید. کاری که یاهو کرد اضافه کردن تعدادی پیوند از بعضی شاخههای این درخت به برخی شاخههای دیگر بود.
- یکی از دلایل موفقیت گوگل این بود که از این هم یک گام فراتر گذاشت و کل ساختار سلسله مراتب (درختی) را حذف کرد و آن را با پیوندها جایگزین کرد. در این روش موجودیتها بر اساس ماهیتشان از پیش در دستههایی مشخص قرار داده نمیشوند، بلکه طی هر جستجوی جدید، موجودیتهای مرتبط از ساختار پیوندی (و نه سلسله مراتبی درختی) استخراج میشوند.
- دستهبندی هستیشناسانه تنها در مواردی که مجموعه موجودیتها کوچک است، دستهها متمایزند، موجودیتها پایدار هستند و محدود، میتواند پاسخگوی نیاز ما باشد.
- بهعلاوه، دستهبندی هستیشناسانه نیازمند این است که کاربران و کسانی که دستهبندی را انجام میدهند، آموزش دیده و حرفهای باشند و منابع رسمی تصمیمگیری در صورت بروز اختلاف نظر وجود داشته باشد.
- یکی از مشکلات اساسی از پیش دستهبندی کردن این است که اشخاصی که این کار را میکنند را مجبور میکند که دو کار غیر ممکن را انجام دهند: ذهنخوانی و پیشگویی.
- برای از پیش دستهبندی کردن نیاز است که دانست منظور واقعی کاربران از هر واژهای چیست (ذهن خوانی). در حالی که ممکن است کاربران مختلف از کلمات یکسان برداشت متفاوتی داشته باشند.
- دستهبندی از پیش نیاز به پیشبینی آینده نیز دارد. زمانی شهر درسدن مربوط به دسته آلمان شرقی بود. درسدن هنوز موجود است ولی دسته آلمان شرقی دیگر اکنون وجود خارجی ندارد.
ادامه دارد …
پست شده در ۱۳۸۸ ذیل دیده ها و شنیده ها |
۳
تیر

دهخدا:
شهید. [ ش َ ] (ع ص ، اِ) کشته در راه خدا. (ترجمان البلاغه ) (دهار) (مهذب الاسماء) … || (اصطلاح فقه ) شهید بر دو قسم است ، شهید حقیقی و آن مسلمان طاهر و بالغی است که بظلم بقتل رسیده ، و دوم شهید حکمی و آن مسلمانی است که در وبا و طاعون و یا در تب و اسهال و یا استسقا و امثال آن وفات یابد…
معین:
شهید (شَ) [ ع . ] (ص .) کشته شده در راه خدا و دین و وطن . ج . شهدا…
مطهری(کتاب قیام و انقلاب مهدی):
تمام کسانیکه به بشریت به نحوی خدمت کردهاند، حقی به بشریت دارند، از هر راه: از راه علم، از راه فلسفه و اندیشه. ولی هیچکس حقی حتی به اندازه حق شهدا بر بشریت ندارد، و به همین جهت هم عکسالعمل احساسآمیز انسانها و ابراز عواطف خالصانه آنها درباره شهدا بیش از سایر گروهها است، شهید آن کسی است که با فداکاری و از خود گذشتگی خود و با سوختن و خاکستر شدن خود محیط را برای دیگران مساعد میکند. مثل شهید مثل شمع است، که خدمتش از نوع سوخته شدن و فانی شدن و پرتو افکندن است، تا دیگران در این پرتو که به بهای نیستی او تمام شده بنشینند و آسایش بیابند، و کار خویش را انجام دهند، آری، شهداء شمع محفل بشریتند، سوختند و محفل بشریت را روشن کردند.
جمهوری اسلامی:
شهید : کسی است که جان خود را در راه انقلاب اسلامی و حفظ دستاوردهای آن و یا دفاع از کیان جمهوری اسلامی ایران در مقابل تهدیدات و تجاوزات دشمن و عوامل ضد انقلاب و اشرار نثار نموده و یا می نماید .(قانون اساسنامه بنیاد شهید انقلاب اسلامی مصوب ۲۷/۲/۱۳۷۷ مجلس شورای اسلامی)
پست شده در ۱۳۸۷ ذیل دیده ها و شنیده ها |
۲۱
مرداد

چون حق سبحانه از حیث اسماء حسنای خود، که ازحد شمار بیرون است، چنان خواست که اعیان آنها – ویا میتوانی بگویی عین خود – را در کَوْن جامعی که با اتصاف به وجود، فراگیرنده امر همه اسماء باشد ببیند و بدان سر خویش بر خود پدیدار گرداند [آدم را به وجود آورد].
خود را در خود دیدن غیر از خود را در چیز دیگری دیدن است که [آن چیز] به منزله آیینه باشد، چه در این حال بیننده به صورتی پدیدار میگردد که محل نگریسته شدن در آن (آیینه) بدو میدهد و دیداری چنین صورت نمیبندد مگر آنکه محلی [در میان] باشد و بیننده در آن تجلی کند.
و حق سبحانه سراسر عالم را بهوجود آورده بود چون آیینهای بیصیقل … امر اقتضا کرد که آیینه عالم صیقل یابد و آدم عین صیقل آن آیینه و روح آن صورت بود و ملائکه از جمله قوای آن بودند.
فصوص الحکم ابن عربی – فص حکمت الهی در کلمه آدمی – برگردان، درآمد، توضیح و تحلیل: محمدعلی موحد، صمد موحد – نشر کارنامه
|
بـــنــــــه آئــــــیــــنـهای انــــــدر بــــرابــــر یـکـی ره بــاز بــیــن تـا چـیـسـت آن عکـس چـــو مـــن هــســتــم بــه ذات خــود مـعـیـن عـــدم بـــا هــسـتــی آخــر چــون شـود ضـم چـو مــاضـی نـیـســت مـسـتـقـبل مـه و سال یـکــی نـقــطـهســت و هــمـی گـشته سـاری بـجـز مـن انـدر ایــن صـحـرا دگـر کـیـسـت عـــرض فــانـیــســت جــوهــر زو مــرکــب ز طـول و عـرض و از عـمـق اسـت اجـسام از ایــن جــنــس اسـت اصـل جـمـلـه عــالــم جــز از حـق نـیـسـت دیـگر هـسـتـی الـحـق نــمــود وهــــمــی از هــســـتــی جــدا کــــن
|
|
در او بــنـگــر بــبــیـن آن شــخــص دیـگــر نـه ایـنـست و نـه آن پـس کیست آن عـکـس نـــدانــم تــا چـــه بـــاشــد ســـایــــهی مــــن نـبــاشــد نــور و ظــلــمــت هــر دو بــا هــم چــه بـاشــد غـیــر از آن یـک نـقـطهی حال تــــو آن را نـــــام کــــرده نــــهــــر جـــاری بگو با مـن که ایـن صـوت و صـدا چـیـست بـگــو کــی بـــود یـــا خـــود کـــو مـــرکــب وجــــودی چــــون پــــدیـــد آمــــد ز اعـــدام چــــو دانـــســتــی بــیــار ایــمــان و فــالــزم هــوالــحـق گــوی و گــر خــواهــی انـالـحق نـــئــی بـــیـــگـــانــه خــود را آشــنـــا کـــن
|
گلشن راز شیخ محمود شبستری – تمثیل ذیل سوال دهم – انتشارات نگاه
پست شده در ۱۳۸۷ ذیل دیده ها و شنیده ها |
۷
خرداد

دقیقا اطلاعی ندارم که از چه زمانی بهکارگیری فیلمهای سینمایی برای تبلیغ مستقیم شروع شد. منظورم از تبلیغ مستقیم اشاره صریح به موضوع مورد تبلیغ است وگرنه در هر فیلمی کمینه نظر و عقیده تهیهکنندگان و کارگردان منعکس است. قدیمیترین فیلمی که در این قالب به یاد دارم و دیدهام پیروزی اراده اثر لنی ریفنشتال است در تبلیغ حزب نازی پیش از آغاز جنگ دوم جهانی.
ساختارهای متفاوتی برای فیلمهای سینمایی که موضوعشان اینگونه تبلیغ کردن مستقیم است وجود دارد. از فیلمهای مستندگونه گرفته مانند همین «پیروزی اراده» تا فیلمهای داستانی مانند فرش باد (+) از کمال تبریزی و یا فیلمهای چند اپیزودی که هر یک توسط یک تیم و کارگزدان مجزا ساخته میشود مانند فیلمی که در مورد المپیک پیش رو ساخته شد و مجید مجیدی هم یک بخش آن به نام پرواز رنگها را کار کرده است.
پاریس، دوستت دارم (+) فیلمی از این دست است که در هجده بخش کوتاه چند دقیقهای توسط مجموعهای از کارگردانهای مختلف ساخته شده است. اینکه چطور یک شهر موضوع تبلیغ قرار گرفته است خود جالب توجه است. پاریس برای فرانسویها فراتر از یک شهر است و آن را مایه مباهات خود میدانند. بهمانند یک کالای فرهنگی و البته جاذبه توریستی به آن مینگرند. شهر جنبشهای افکری و اجتماعی، شهر نور و بالاخره شهر عشاق از زمره عباراتیاست که درباره پاریس زیاد شنیدهایم. نزدیکترین شهرهایی که البته با اختلاف این اقبال را داشتهاند که به این شکل مورد تکریم قرار گیرند شاید نیویورک و تا حدی رم باشند.
فیلم برای مخاطب معمولی شاید جذابیت آنچنانی نداشته باشد، اما برای طرفداران کارگردانهای آن کشش لازم برای یک بار دیدن را ایجاد میکند. کار برادران کوئن را پسندیدم. امضایشان کاملا در فیلم خودنمایی میکرد. همان فضا و همان آدمها و همان رفتارها این بار در پاریس! از کار گاس ون سنت چیزی سر در نیاوردم. هنوز فیلمی به خوبی فیل از او ندیدهام. قسمت «برج ایفل» که ظاهرا کار یک کارگردان فرانسوی بود ارزش دیدن داشت. کار تام تیکور هم بد نبود و شاید هم چون ناتالی پورتمن در آن بازی میکرد از آن خوشم آمد(او و جودی فاستر جزو معدود بازیگران زن انگلیسی زبان هستند که برایم قابل تحملاند)! قسمت دوم فیلم که در مورد ارتباط کوتاه یک دختر مسلمان و یک پسر فرانسوی و بحثشان در باره حجاب بود به نظرم زیاد شعاری آمد. شاید هم در ۵ دقیقه دشوار باشد که این حرف را بدون اشاره صریح ذکر کرد. تنها بخشی که در آن خندیدم بخش خون آشامانش بود که ایده جالبی داشت .
پست شده در ۱۳۸۶ ذیل دیده ها و شنیده ها |
۵
بهمن

آزمایشگاهی که در آن مشغول انجام پروژه ام هستم، منشی دارد که خانم میانسالی است. انصافا آدم خوبی است و قبل از آمدن و بعد که به اینجا که آمدم به من خیلی کمک کرد.
چند روز پیش با یک دانشجوی دیگر ایرانی دیگری که دکترا می خواند و در یک آزمایشگاه هستیم مشغول صحبت کردن بودیم که منشی هم آمد. بحث تفاوت کشورهای مختلف بود و صحبت به ایران هم کشیده شد تا جایی که این دوست ایرانی ما از منشی آزمایشگاه دعوت کرد که سفری به ایران داشته باشد و از نزدیک ایران را ببیند. او هم با کمی مکث و من و من و شرح شرایطش می خواست بگوید که برایش سخت است و نمی تواند. این را که گفت بلافاصله حرف بعدی اش این بود: «ولی فکر می کنم شما باید رئیس جمهورتون رو عوض کنید!»(انگار که رئیس جمهور زیر شلواری است که مثلا از رنگش خوشش نیامده و ما بریم آن عوض کنیم). اینجا بود که اساسا داغ کردم. نمی دانم شده که عادت بدی داشته باشید یا کاری را که باید انجام بدهید ولی انجام ندهید(مثلا درس نخواندن وقت امتحان) و خودتان هم به آن واقف باشید و ناراحت، آن وقت یکی دیگر هم شما را به خاطر آن سرزنش کند؟ دقت کرده اید چقدر اعصابتان به هم می ریزد؟ از طرفی حوصله شرح داستان و وضعیت سیاسی ما چی هست و عذرخواهی هم نداشتم و حوصله اش را هم داشتم نمی کردم. خلاصه یک چنین حالتی به ما دست داد. من هم کاری کردم نه چندان اخلاقی! صحبت را با یکی دو جمله به این سوال کشیدم که این حزبی که اخیرا در سوئیس رای آورده نامش چه بود؟ شما هم بهش رای دادین؟ (داستان آن را پیش تر از یکی از دوستان شنیده بودم که اخیرا حزبی با عقاید نژاد پرستانه-ناسیونالیستی که حتی تبلیغ تصویری انتخاباتی عجیبی هم داشتند در انتخابات رای خوبی آورده اند) دیدم بنده خدا رنگش سرخ و سفید شد! شروع کرد که بگوید که نه ما نبودیم و داستان از چه قرار بوده رو کردم به دوستم و گفتم جالب اش هم این است که وقتی به فرانسوی زبان ها می گویی چرا رای دادید می گویند کار آلمانی زبان ها بوده و به آلمانی زبان ها هم که می گویی تقصیر را گردن فرانسوی زبان ها می اندازند! فکر کنم کمی زیاده روی کردم چون بعدا هم که با یک استاد دانشگاه ایرانی در آزمایشگاه صحبت می کردم، می گفت که کاملا مشخص است که وقتی از سوئیسی ها در این مورد سوال می کنی ناراحت می شوند و به سختی جواب می دهند(حالا فکر کنید من سوال هم نکردم، مستقیما آن را بر فرق سرش فرود آوردم!)
اما جدای از این داستان اخذ حال دو طرفه، پاسخی که منشی آزمایشگاه داد برایم جالب بود. گفت عمده رای این حزب از طرف قشر با سطح درآمد پایین تر جامعه هست. این حزب با عنوان کردن اینکه خارجی ها آمده اند و موقعیت های شغلی خوب را قبضه کرده اند و باید آن ها را بیرون بیندازیم، این قشر را که عمدتا از دانش اجتماعی عمیقی هم برخوردار نیستند با خود همسو کرده اند و موفق به کسب رای بالایی شده اند. در حالی که سوئیس از سخت ترین کشورهای دنیا برای اقامت دائم گرفتن است و آن ها فقط از تخصصی نیروی خارجی برای رونق علمی و اقتصادی شان «استفاده» می کنند. هم اینکه در سوئیس قشر با درآمد پایین وجود دارد(البته فقرای اینجا خانه و غذا و حقوق بیکاری را دارند و با فقرای ما قابل مقایسه نیستند) و هم تشابه این داستان با وضع خودمان نکات جالبی بودند. بعدتر هم که با همان استاد دانشگاه ایرانی صحبت می کردم و از او می پرسیدم که چرا تدریس و تحقیق در دانشگاه های امریکا را رها کرده و به سوئیس آمده می گفت از دست بوش و سیاست هایش!(البته نپرسیدم چرا) ولی او هم می گفت سواحل شرقی و غربی که عمدتا آدم های پولدار و با سواد امریکا هستند دموکرات ها را تشکیل می دهند و قسمت های میانی و جنوبی که کم سوادتر هستند و متعصب مذهبی و آن ها هستند که طرفدار امثال بوش هستند و موجب روی کار آمدنشان می شوند.
به نظر می رسد که مشکلات در همه دنیا شبیه هم باشند!!!!
پست شده در ۱۳۸۶ ذیل دیده ها و شنیده ها |
۱۴
دی

چندی پیش بحثی در ادامه نوشته ای از ایماگر در خصوص عقل و خرد و اینکه حقیقتا جایگاه آن در اندیشه یک ایرانی مسلمان شیعه چه باید باشد با او داشتم. در پاسخ به سوال من درباره منبع مناسب برای رجوع کتاب شیعه در اسلام علامه محمد حسین طباطبائی را معرفی کرد. تابه حال از او کتابی نخوانده بودم ولی شرح حال ها و توصیفاتی از او خوانده بودم و شنیده بودم و در کل احساس خوبی نسبت به او به عنوان یک انسان وارسته، چند بعدی و قابل استفاده داشتم.
هم متن کتاب با یک جستجوی ساده روی وب در دسترس است و هم ترجمه انگلیسی آن توسط سید حسین نصر از شاگردانش(از خود نصر هم تا کنون چیز ویژه ای نخوانده ام و به جز تحلیل و نقد آرای او توسط دیگران، مباحثاتش با افرادی مانند سروش و البته کتاب در جستجوی امر قدسی که مصاحبه رامین جهانبگلو با او پیرامون زندگی و نظراتش است تا کنون مستقیما آثارش را مطالعه نکرده ام). ترجمه انگلیسی بسیار روان است حتی در حدی که گاهی در معنی جمله ای با ابهام مواجه می شدم و ابهام را با مراجعه به متن انگلیسی رفع می کردم.
کتاب شیعه در اسلام که ترجمه انگلیسی Shia نام دارد ظاهرا در اصل برای مخاطب خارجی و منبعی برای مطالعه پیرامون شیوه اندیشیدن و دین داری شیعه نوشته شده است و تفاوت ها و فصل مشترک اعتقادات شیعه با دیگران(مادیون، پیروان دیگر ادیان و دیگر مسلمانان) را به طور خلاصه توضیح داده است. اما، مطالعه آن برای خود من بسیار سودمند بود. هر چند آنچه که می خواستم تمام و کمال در آن نیافتم، اما یک منبع معرف خوب و پایه محکمی برای بنا کردن یک نظام کامل فکری است.
به عنوان یک فراز، بخش دوم کتاب به نام «تفکر مذهبی شیعه» راه های درک و رسیدن به مقاصد دینی و معارف اسلامی را(با توجه به متن قرآن و نه نظر شخصی) را بر سه قسم می داند: ۱.ظواهر دینى ۲. حجت عقلى ۳. درک معنوى از راه اخلاص و بندگى(عرفان)
ما مىبینیم قرآن کریم در بیانات خود،همه مردم را طرف خطاب قرار داده گاهى بىاینکه حجتى به گفته خود اقامه کند،بلکه به مجرد اتکا به فرمانروایى خدائى خود،به پذیرفتن اصول اعتقادى مانند توحید و نبوت و معاد و احکام عملى مانند نماز و روزه و غیر آنها امر مىکند و در برخى از اعمال نهى مىنماید و اگر این بیانات لفظى را حجیت نمىداد هرگز از مردم پذیرش و فرمانبردارى آنها را نمىخواست،پس ناگزیر باید گفت اینگونه بیانات ساده قرآن،راهى است براى فهم مقاصد دینى و معارف اسلامى.ما این بیانات لفظى را مانند : آمنوا بالله و رسوله و: اقیموا الصلوة را ظواهر دینى مىنامیم.
و از سوى دیگر مىبینیم قرآن کریم در آیات بسیارى به سوى حجت عقلى،رهبرى مىکند و مردم را به تفکر و تعقل و تدبر در آیات آفاق و انفس،دعوت مىفرماید و خود نیز در موارد احقاق حقایق به استدلال عقلى آزاد مىپردازد و حقا هیچ کتاب آسمانى علم و معرفت برهانى را براى انسان مانند قرآن کریم نمىشناسد.
قرآن کریم با این بیانات اعتبار حجت عقلى و استدلال وبرهانى آزاد را مسلم مىشمارد،یعنى نمىگوید که اول حقانیت معارف اسلامى را بپذیرید سپس به احتجاج عقلى پرداخته معارف نامبرده را از آنها استنتاج کنید،بلکه با اعتماد کامل به واقعیت خود مىگوید:
به احتجاج عقلى پرداخته حقانیت معارف نامبرده را از آن دریابید و بپذیرید و سخنانى که از دعوت اسلامى مىشنوید،تصدیق آنها را از آفرینش جهان که گواهى است راستگوى بپرسید و بشنوید و بالأخره تصدیق و ایمان را از نتیجه دلیل به دست آورید نه اینکه اول ایمان بیاورید و بعد به قید مطابقت آن دلیل اقامه کنید…
در عین حال که اکثریت قاطع افراد انسان سرگرم تنظیم امور معاش و تلاش در رفع حوایج زندگى روزانه هستند و به معنویات نمىپردازند،در نهاد این نوع،غریزهاى به نام«غریزه واقع بینى»موجود است که گاهى در برخى از افراد به کار افتاده به یک رشته درکهاى معنوى وادارش مىکند.
هر انسان (على رغم سوفسطیها و شکاکان که هر حقیقت و واقعیتى را پندار و خرافه مىنامند) به واقعیت ثابتى ایمان دارد و گاهى که با ذهنى صاف و نهادى پاک به واقعیت ثابت جهان آفرینش تماشا مىکند،از سوى دیگر ناپایدارى اجزاى جهان را درک مىنماید،جهان و پدیدههاى جهان را مانند آیینههایى مىیابد که واقعیت ثابت زیبایى را نشان مىدهند که لذت درک آن هر لذت دیگرى را در چشم بیننده خوار و ناچیز مىنمایاند و طبعا از نمونههاى شیرین و ناپایدار زندگى مادى باز مىدارد….
عارف،کسى است که خدا را از راه مهر و محبت پرستش مىکند نه به امید ثواب و نه از ترس عقاب و از اینجا روشن است که عرفان را نباید در برابر مذاهب دیگر،مذهبى شمرد بلکه عرفان راهى است از راههاى پرستش (پرستش از راه محبت نه از راه بیم یا امید) و راهى است براى درک حقایق ادیان در برابر راه ظواهر دینى و راه تفکر عقلى…
کتاب خوبی است… حداقل برای یک بار خواندن و البته ارجاع دادن دیگران هنگام مورد سوال واقع شدن!