![]()
اگر در به در به دنبال دلایلی برای بی دین بودن می گردید، به خود زیاد زحمت ندهید. اینجا به اندازه کافی برای شما کار را ساده کرده است:
http://www.secularismforiran.com/
به ویژه بخش «قرآن» رامشاهده بفرمایید.
بایگانی ماه بهمن, ۱۳۸۵
![]()
اگر در به در به دنبال دلایلی برای بی دین بودن می گردید، به خود زیاد زحمت ندهید. اینجا به اندازه کافی برای شما کار را ساده کرده است:
http://www.secularismforiran.com/
به ویژه بخش «قرآن» رامشاهده بفرمایید.
![]()
هر کدام از ما اخلاق و رفتار مخصوص خودمان را داریم که بعضی هایش خوب و بعضی هایش بد هستند. بعضی از این خلیقات بد، ایرادها بزرگی هستند و بعضی دیگر کوچک تر و قابل تحمل تر. اگر آدمی منصف باشیم و به انتقادات دیگران گوش کنیم و به دنبال رفع نقص های خود باشیم، یافتن ایرادات اساسیمان کار چندان سختی نیست. چون معمولا این دسته رفتارها اثر بدی روی بقیه دارد و واکنش بقیه رو در پی خواهد داشت. اینکه چقدر در صدد رفع عیب های خود باشیم به خودمان بستگی دارد.
اما یک سری عادت ها در ما هست که کوچک تر هستند و پیدا کردنشان سخت تر است. این دسته رفتار ها معمولا چون اثرشان شدید نیست، موجب عکس العمل دیگران نمی شوند. اما ذره ذره به صورت دلخوری در آن ها جمع شده و منتظر یک جرقه می مانند.
نکته بحث اینجاست: وقتی یک نفر که با ما مدام در ارتباط هست و این دسته رفتارهای ما را دیده در موقعیتی قرار میگیرد که مثلا خسته هست یا از چیز دیگری ناراحت شده، آنوقت ممکن هست با یک بار دیدن این رفتار ما کبریت به مخزنش بخورد و شروع کند به ابراز ناراحتی شدید از ما. در این مواقع این عکس العمل ها برای ما عجیب و غیر قابل هضم خواهد بود که چرا مثلا به یک چیز به این کوچکی اینقدر حساسیت نشان می دهند و در نتیجه به جای آنکه متوجه عیب خود شویم، بنا را بر انکه «فلانی الآن خسته هست یا دلش از جای دیگه ای پره و داره سرما خالی می کنه » می گذاریم. حال آنکه این مواقع، موقیعت هایی طلا هستند که ایرادات کوچک خود را که آینه دیگران معمولا منعکس نمی کند پیدا کنیم. البته اگر برایمان مهم باشد.
![]()
یک مطلب بود که می خواستم در جواب دوستی به صورت کامنت تو وبلاگش بنویسم ولی چون محدودیت اندازه وجود داشت اینجا می نویسمش. بنابران چفت و بستش هم در حد یک کامنت هست:
به نظر من وظیفه آدم ها در قبال همدیگه هیچ اعتبار ذاتی نداره. «در اصل» من وظیفه سعادت خودم بر گردنم هست نه سعادتمند کردن دیگران. اینکه من به یک محتاج کمک کنم یا اینکه در راه رستگاری مردم فقیر جونم رو از دست بدم کارهای با ارزشی هستند نه به واسطه اینکه بذات کارهای خوبی اند، بلکه به دلیل اثر مثبتی که در روح و روان و سعادت خود من دارند هست که ارزشمند می شن.
حتی از نظر اعتقادی هم به نظر می رسه که دستور کمک به دیگران، دستگیری از مستمندان، جهاد در راه خدا و … به عنوان کارهای نیک سفارش شده اند چون برای خود آدم خوبه. عقلانیش هم همین باید باشه که کمک به دیگران رو انجام بدم تا به خودم کمک کرده باشم. در غیر اینصورت با صفت حب ذات که در نهاد همه انسان ها هست در تضاده و هر چیز که با نهاد انسان در تضاد باشه محکوم به نابودیه.
اینجا برای من یه سوال پیش می آد. اونهایی که به خدا و روح و … به عنوان واقعیت های غیرقابل انکار باور ندارند چطور به خودشون حق تبیلغ این ارزش ها و توصیه کردنشون به من نوعی رو می دهند؟ چون ایثار «به نظر» کار قشنگی می رسه؟ خوب ممکنه به نظر من قشنگ نرسه. تابلو نقاشی نیست که من بگم این رو دوست دارم چون به نظر من قشنگه، تو هم بگی نه اون یکی جالب تره. دلیل و منطق و پشتوانه عقلی قوی می خواد. بحث زندگی و عاقبت انسان در میان هست. ایمان کورکورانه رو بوش و بن لادن و استالین و یزید و فرعون و … هم به کارهایی که می گفتند داشتند و دارند. اون ها هم به واسطه ایمان به کارشون آدم های بزرگی شده اند. منتها ایمان به چیزی که «به نظرشون» درست تر می اومد.
Lorem ipsum dolor sit amet, consectetuer adipiscing elit. Vestibulum at arcu. Integer et risus. Morbi id tellus. Integer felis. Mauris malesuada, turpis vitae facilisis euismod, dui arcu adipiscing sem, eu vulputate leo ante in lacus. Sed porta accumsan lectus. Aenean ac sem. In consequat tempus velit. Phasellus leo enim, adipiscing a, egestas nec, pretium ut, pede. Mauris sollicitudin diam et mauris. Sed quis enim vel augue egestas lobortis. Etiam tempus ipsum vel neque.