![]()
چند وقت پیش با یکی از دوستان که بستگانی اینجا دارد صحبت می کردم. خاطرم نیست چطور ولی بحث به اینجا کشیده شد که از من پرسید می دانی اینجا فیلسوف ها چه می کنند؟ به نظرم سوال جالبی آمد. تا به آن لحظه این سوال به ذهنم هم نرسیده بود. چون همواره فیلسوف افرادی مانند مارکس و هگل و نیچه و ارسطو ملاصدرا را در ذهنم تداعی می کرد که در خصوص خلقت، توصیف جهان، هدف زندگی و … صحبت کرده اند و از این جهت انسان های صاحب اندیشه و فکر برجسته ای را به خاطر نداشتم که اهل اینجا بوده باشند. با توجه به اینکه به طور کلی به نظرم می رسید و می رسد که تمرکز در اینجا بیشتر بر روی صنعت است، حتی فکر نمی کردم که چنین رشته ای در دانشگاه هایشان داشته باشند. هر چند که از آنجا که شکل زندگی، اخلاق مردم و نحوه زندگی شان با دیگر جاها، حتی با خیلی کشورهای اروپایی متفاوت است، باید حدس زد که هوشمندی و فکری از بالا به کل نظام تزریق می شود.
دوست ما از قول بستگانش تعریف می کرد چیزی که اینجا به آن فلسفه می گویند و کسی که فلسفه می داند اصلا شباهتی با تعریفی که تو از فلسفه و فیلسوف درذهن داری، ندارد. در ادامه گفت اینجا به عنوان نمونه وقتی می خواهند یک پروژه شهری مانند احداث یک پل، تبدیل یک نقطه به یک مرکز تجاری و یا مسکونی و … تعریف کنند، فارغ از بحث های مهندس و فیزیکی، در نهایت از نظر اهل فلسفه کمک می گیرند که با دید جامع تر به کل مسئله می نگرند و پاسخ سوال هایی که احتیاج به دیدی جامع تر برای حل مسئله دارند را از این افراد می خواهند. سوال هایی مانند: احداث این پل آیا روی روحیه مردم این منطقه تاثیری دارد و آیا باید نظر یک روانشناس را هم پرسد؟ تاسیس این مرکز تجاری در توازن اقتصاد کل منطقه آیا ممکن است تاثیری داشته باشد و آیا باید از مشورت متخصصین امور سیاسی و اقتصادی هم در این زمینه بهره برد؟ باز کردن باب فعالیت و رقابت در یک زمینه جدید صنعتی در کشور چه تاثیری بر روی سرعت زنگی شهری مردم دارد و آیا باید اساسا از خیر آن گذشت یا خیر؟ و سوال هایی از این قیبل. و خلاصه همین مطالبی که برای ما پاسخش را افراد که قدرت را در دست دارند مشخص می کنند. نگاه به پروژه منوریل و سرنوشت میدان نقش جهان و سد سیوند به عنوان مشتی از خروار منظورم را مشخص می کند.
پیشتر شنیده بودم که سعی می شود علاوه بر خیل آدم های متخصص یا specialist، تعدادی جامع نگر و یا generalist که از زمینه های مختلف دانش آگاهی داشته باشند تربیت شود. ولی سوالم این بود که چه کسانی می توانند این بینش و دانش را داشته باشند؟ و حال می بینم چه کسی بهتر از اهل فلسفه؟ فیزیک، شمی، ریاضیات، نجوم، جامعه شناسی و هنر هر یک وقتی تا حدی رشد کردند مانند شاخه های درخت راه خود را در پیش گرفتند و هر یک دارای زیر شاخه هایی شدند و ثمراتی هم دادند. اما هنوز این تنه اصلی فلسفه هست که تمام دانش بشر را به صورت یک کل منسجم استوار نگاه داشته است.
بایگانی ماه فروردین, ۱۳۸۶
![]()
روزها و دقایق و ثانیه ها ذاتا با هم هیچ فرقی ندارند و همه در گذر زمان به یک اندازه از نوع خود سهم دارند. این قرارداد های ماست که میان آن ها تفاوت می گذارد. یکی را سالگرد ولادت می نامیم و یکی را سالروز شهادت. یکی را چهلمن روز در گذشت و یکی دیگر را به نام یک شغل نام می گذاریم و … و یکی را نوروز.
خوشا به حال آنان که از میان این سال ها و روزها و ثانیه ها یکی را به بهانه نامش هم که شده برمی گزینند برای ترک عادتی زشت، شروع یک کار نیک و یا خوبتر بودن به هر شکل.
و چه بهانه ای بهتر از نو-روز برای این کار