بایگانی ماه اردیبهشت, ۱۳۸۶

سایت تابلوئید

alternative text
اول: همانطور که پیش تر هم گفته ام دقت در رفتار و سخنان و منش دیگران برایم همیشه جالب بوده. جالب از این نظر که بدانم در ذهن بقیه چه می گذرد، چگونه فکر می کنند، چه چیزهایی برایشان با ارزش است و وقت خود را چگونه می گذرانند. از این رهگذر هم در ارتباط با دیگران می توان پخته تر عمل کرد و هم اینکه با دیدن تفاوت دیگران با خود، به شناخت بهتری از خود می توان رسید.
دوم: مشغول گشت و گذار در اینترنت بودم که به یکی از سایت های زرد رسیدم. از این جهت زرد می گویم که عمدتا فعالیت این سایت ها به این صورت است که چند فقره دختر و پسر در آن فیلم و آهنگ و جوک رد و بدل می کنند و بعد از آن هم کلی تشکر و قربان صدقه همدیگر می روند. این سایتی که عرض می کنم ظاهرا کمی پیشرفته تر بود و این امکان را داشت که به یک شماره ای پیام کوتاه بفرستند و این پیام ها در قسمت بالای صفحه سایت مدام به صورت بالانویس رد می شد. چند تا از این پیام ها:

«راض تی : خانم فوژان رمضانی هیچ وقت نشد بگم عاشقتم»

«ملینا جون عاشقتم دوستت دارم دنیای من»

«علیرضا : ندا جون مواظب خودت باش – دوستدار تو »

«۰۹۱۲۱۰۲: آتی خیلی می خامت»

و این یکی که به نظرم شاهکاره:
«۰۹۱۵۳۱۸: سلام می شه وقتی آهنگ می زارید از قشنگیش بگید تا الکی دانلود نکنیم ؟»

… همین!

مریم جمیله

alternative text

http://thetruereligion.org/modules/xfsection/article.php?articleid=277

حد پاسخ به سوال

alternative text
کمک علمی و فنی کردن به دیگران را با این مقدار سوادی که دارم دوست دارم و همیشه انجام داده ام و می دهم فعلا هم قصد ترک آن را ندارم. آفتی که این کار دارد و همواره مراقب آن بوده ام این است که با این کار دیگران به نوعی وابسته شوند و یا اینکه انگیزه کار و مجاهدت علمی را به طور کلی از دست بدهند. یک نمونه عرض کنم:
وادی علم کامپیوتر و نرم افزار (از دید تکنیکی و نه علمی) بسیار گسترده است. اما در هر حوزه آن یک سری توانایی پایه وجود دارد که هر کس با «صرف کمی هزینه و وقت و زحمت» می تواند اشرافی نسبی در آن حوزه کسب کند. چنین شخصی از دیدگاه دیگران شاید متخصص و وارد و استاد خطاب شود اما اصل کاری که انجام داده در حقیقت کمی صرف وقت بوده که از یک علاقه ناشی شده. به واسطه اینکه من هم در برخی زمینه ها این وقت و زمان را صرف کرده ام، تا حدی در این زمینه ها از بقیه جلوتر هستم. بسیاری افراد من را به عنوان کسی که در این زمینه بعضی مشکلاتشان را حل کرده ام به یاد دارند و به عنوان یک مرجع من را در ذهن دارند. دلیل این امر این بوده و هست که سعی کرده ام راهی که رفته ام را به بقیه نشان بدهم تا آن ها آن را راحت تر طی کنند. مشکل از آنجا آغاز می شود که گاهی احساس می کنم که برخی از این افراد مدام به هر مورد کوچکی که بر می خورند به جای صرف انرژی و زمان لازم برای یادگیری و تسلط و حرفه ای تر شدن، به خود می گویند «فلانی که هست، ازش می پرسیم، کارمون هم سریعتر راه می افته، دیگه چرا به خودمون زحمت بدیم؟». اینجاست که حقیقتا عصبانی می شوم. نه فقط از دست آن ها، بلکه بیشتر از دست خودم که شاید اگر از اول کاری به آن ها نداشتم بهتر بود. حداقل نقض غرض نمی شد. اگر کسی بداند که کسی نیست که مدام دستش را بگیرد، به جای دراز کردن دست، آن را به زانوی خویش می زند و بلند می شود. به این احساس بدی که پیدا می کنم اضافه کنید دلخوری آن شخص را وقتی که برای درخواست بعدی با جواب منفی مواجه می شود.
در منزل ما من اولین کسی بودم که به سراغ کامپوتر رفتم، بعد از من هم برادر، پدر، مادر و خواهرم. ابتدای کار راهنمایی های زیادی در این زمینه می کردم. اما از جایی به بعد دیدم که بسیار از سوال ها موارد ساده ای هستند که با صرف کمی زمان توسط آن ها قابل حل هستند و حل کردن آن ها توسط خودشان، خود به خود بسیاری از دیگر مشکلاتشان را نیز برطرف خواهد کرد. اما آن ها راه ساده تر یعنی پرسیدن هر مشکلی از من را انتخاب می کنند. نتیجتا تصمیم گرفتم که دیگر به این دسته سوالات پاسخ ندهم. البته دلخوری بسیاری ایجاد شد. جالب تر دید آن ها نسبت به تصمیم من بود: «تو فقط بلدی به غریبه ها کمک کنی، به ما که می رسی هیچ!». البته الآن از کاری که کردم خیلی پشیمان نیستم چون آن حرکت من تا حدی جواب داد.
مشابه این امر را در انجام پروژه های درسی و علمی و دانشگاهی و یا دیگر جاها نیز می توان دید.
فقط این نکته را برای پرهیز از افراط نیز باید در نظر داشت که همه کس قرار نیست همه کاره شوند. گاهی اوقات واقعا برای یک نفر مفیدتر است که هر از چندگاهی که به مشکل برمی خورد با یک سوال آن را رفع کند. پاسخ به این دسته سوالات را نباید دریغ کرد.

alternative text
از موضوعات داغ فعلی ایران که در اخبار بسیار به آن پرداخته می شود و در جمع های مختلف و بحث های روزانه نیز مطرح می شود، طرح سالم سازی محیط فرهنگی جامعه، مبارزه با بد حجابی یا یک چیزی شبیه به این هست. ظاهرا امسال این برنامه با آب و تاب بیشتر و با جدیت دنبال می شود. چیزی که امروز از خودم پرسیدم و برایم به عنوان سوال مطرح شد این بود که اساسا موضع خود من در این باره چیست یا چه باید باشد؟
اولا اینکه چرا این سوال را تا به حال از خودم نکرده بودم. خیلی ساده جواب این هست که در وهله اول این مسئله، مسئله من نیست. من نه زن هستم و نه مصداق مرد بی حجاب و نه اینکه اصلا در حال حاضر ایران هستم. مسئله خانواده من هم نیست چون آن ها هم در ذیل این دسته جا نمی گیرند که نگران باشم فردا به آن ها تذکر داده شود. پس از این جهت فشاری بر من نبوده که بخواهم موضع گیری کنم.
باز از آنجایی که شخصا علاقه ای به دیدن نسوان محترم در هیبتی تحریک کننده که خودآگاه یا ناخودآگاه فی المجلس در ذهنم استریپ تیز آن ها را متصور بشوم ندارم(بی تعارف، لذتی که بسیاری از مردان ما آن را مرتکب می شوند) ، پس از این جهت هم ناراحت نیستم و بلکه قاعدتا احساس خوشحالی هم باید بکنم. کسانی که به کشورهای اروپایی و امریکایی سفر کرده باشند تصدیق می کنند که دیدن خیلی از دختران و زنان مانتو و روسری پوش در خیابان های عادی شهری مانند تهران بسیار بسیار تحریک آمیزتر از دیدن خانم های نامسلمان بلاد کفر در سطح شهرشان است. بنابراین به دلیل اینکه از نعمتی خودم را محروم شده ببینم هم ناراحت نیستم.
عده ای دیگر هم هستند که اساسا چون با حکومت مشکل دارند، باز ساز مخالف می نوازند. اگر حکومت فعلی تصمیم بر داشتن حجاب یا حتی اختیاری کردن حجاب را هم بگیرد باز هم مخالفت می کنند چون مشکلشان جای دیگری است. از این دسته هم نیستم بنابراین باز هم موضعم از این طریق مشخص نمی شود.
گروهی دیگر که بیشتر از متدینین هستند این استدلال را مطرح می کنند که این گونه برخوردها تاثیر معکوس دارد و اگر به نام دین هم گره بخورد ضد تبیلغ هم می شود. تا حدی با این استدلال موافقم ولی این کل قضیه نیست.
بخش دیگر خانواده های مذهبی هستند (که تعداد آن ها کم هم نیست و بلکه در اکثریت هم باشند) که موافقان این طرح اکثرا از این دسته محسوب می شوند. این دسته از آنجایی که اعتقاد دارند که جامعه باید برای خودشان و فرزندانشان سالم باشد(توجه کنیم که جامعه سالم از دیدگاه آن ها با دیدگاه افراد غیر مذهبی و ضد مذهبی تفاوت زیادی دارد) و چون بسیاری از آن ها افرادی مانند خانواده های شهید و اشخاصی از این دست هستند که برای رسیدن به جامعه آرمانی خود بعضا هزینه هم پرداخته اند، این حق را برای خود قائل هستند و به شدت هم آن را طلب می کنند. متاسفانه شعار همیشگی(و البته درست) «به جای برخورد، کار فرهنگی لازم است انجام شود» هم هیچگونه اثری در آن ها ندارد چون به زعم خودشان نتیجه کار فرهنگی این است که هم اکنون داریم. اگر آدم منصفی باشم به نظر می رسد باید کمی به آن ها هم حق بدهم.
از تمام این ها گذشته واقعتی که وجود دارد این است اگر نیک بنگریم و ساده لوح نباشیم، یک چنین اقداماتی که به نوعی درگیری با بخشی از مردم است نمی تواند تصمیم سلیقه ای چند نفر باشد و حتما پشتوانه مردمی دارد و پشتوانه آن ها هم افرادی از همین دسته آخر هستند که با دیدن مانتوها و پاچه های شلواری که هر روز کوچک تر و تنگ تر می شوند و روسری هایی که عرض آن ها با سرعت به صفر میل می کند، خون دل می خورده اند. الآن هم فصل انتقام و دل خنکی آن هاست! صادقانه بگویم، متاسفانه اثراتی از این خنک شدن را در خودم هم می بینم. متاسفانه را برای تبری جستن از این دسته نگفتم، برای این گفتم که عاقبت خوشی برای این خنکی متصور نیستم.
حال سوال این است: یکی مثل من که همه این موارد را با هم می بیند در مقابل این طرح چه موضعی باید داشته باشد؟

 

About Author

Lorem ipsum dolor sit amet, consectetuer adipiscing elit. Vestibulum at arcu. Integer et risus. Morbi id tellus. Integer felis. Mauris malesuada, turpis vitae facilisis euismod, dui arcu adipiscing sem, eu vulputate leo ante in lacus. Sed porta accumsan lectus. Aenean ac sem. In consequat tempus velit. Phasellus leo enim, adipiscing a, egestas nec, pretium ut, pede. Mauris sollicitudin diam et mauris. Sed quis enim vel augue egestas lobortis. Etiam tempus ipsum vel neque.

اطلاعات