باز هم کشور عوض کردم. شش ماهی هم قرار است اینجا باشم. به دنبال کسب علمی که نمی دانم کجا و چگونه قرار است از آن استفاده کنم. البته این یکی جدید نیست. قبلا هم اینجا بوده ام. ولی نه برای مدتی قابل توجه و آن هم به تنهایی. سوئیس، کشور ساعت، شکلات، دارو، کوه های آلپ و «پول»!
بایگانی ماه دی, ۱۳۸۶
چندی پیش بحثی در ادامه نوشته ای از ایماگر در خصوص عقل و خرد و اینکه حقیقتا جایگاه آن در اندیشه یک ایرانی مسلمان شیعه چه باید باشد با او داشتم. در پاسخ به سوال من درباره منبع مناسب برای رجوع کتاب شیعه در اسلام علامه محمد حسین طباطبائی را معرفی کرد. تابه حال از او کتابی نخوانده بودم ولی شرح حال ها و توصیفاتی از او خوانده بودم و شنیده بودم و در کل احساس خوبی نسبت به او به عنوان یک انسان وارسته، چند بعدی و قابل استفاده داشتم.
هم متن کتاب با یک جستجوی ساده روی وب در دسترس است و هم ترجمه انگلیسی آن توسط سید حسین نصر از شاگردانش(از خود نصر هم تا کنون چیز ویژه ای نخوانده ام و به جز تحلیل و نقد آرای او توسط دیگران، مباحثاتش با افرادی مانند سروش و البته کتاب در جستجوی امر قدسی که مصاحبه رامین جهانبگلو با او پیرامون زندگی و نظراتش است تا کنون مستقیما آثارش را مطالعه نکرده ام). ترجمه انگلیسی بسیار روان است حتی در حدی که گاهی در معنی جمله ای با ابهام مواجه می شدم و ابهام را با مراجعه به متن انگلیسی رفع می کردم.
کتاب شیعه در اسلام که ترجمه انگلیسی Shia نام دارد ظاهرا در اصل برای مخاطب خارجی و منبعی برای مطالعه پیرامون شیوه اندیشیدن و دین داری شیعه نوشته شده است و تفاوت ها و فصل مشترک اعتقادات شیعه با دیگران(مادیون، پیروان دیگر ادیان و دیگر مسلمانان) را به طور خلاصه توضیح داده است. اما، مطالعه آن برای خود من بسیار سودمند بود. هر چند آنچه که می خواستم تمام و کمال در آن نیافتم، اما یک منبع معرف خوب و پایه محکمی برای بنا کردن یک نظام کامل فکری است.
به عنوان یک فراز، بخش دوم کتاب به نام «تفکر مذهبی شیعه» راه های درک و رسیدن به مقاصد دینی و معارف اسلامی را(با توجه به متن قرآن و نه نظر شخصی) را بر سه قسم می داند: ۱.ظواهر دینى ۲. حجت عقلى ۳. درک معنوى از راه اخلاص و بندگى(عرفان)
ما مىبینیم قرآن کریم در بیانات خود،همه مردم را طرف خطاب قرار داده گاهى بىاینکه حجتى به گفته خود اقامه کند،بلکه به مجرد اتکا به فرمانروایى خدائى خود،به پذیرفتن اصول اعتقادى مانند توحید و نبوت و معاد و احکام عملى مانند نماز و روزه و غیر آنها امر مىکند و در برخى از اعمال نهى مىنماید و اگر این بیانات لفظى را حجیت نمىداد هرگز از مردم پذیرش و فرمانبردارى آنها را نمىخواست،پس ناگزیر باید گفت اینگونه بیانات ساده قرآن،راهى است براى فهم مقاصد دینى و معارف اسلامى.ما این بیانات لفظى را مانند : آمنوا بالله و رسوله و: اقیموا الصلوة را ظواهر دینى مىنامیم.
و از سوى دیگر مىبینیم قرآن کریم در آیات بسیارى به سوى حجت عقلى،رهبرى مىکند و مردم را به تفکر و تعقل و تدبر در آیات آفاق و انفس،دعوت مىفرماید و خود نیز در موارد احقاق حقایق به استدلال عقلى آزاد مىپردازد و حقا هیچ کتاب آسمانى علم و معرفت برهانى را براى انسان مانند قرآن کریم نمىشناسد.
قرآن کریم با این بیانات اعتبار حجت عقلى و استدلال وبرهانى آزاد را مسلم مىشمارد،یعنى نمىگوید که اول حقانیت معارف اسلامى را بپذیرید سپس به احتجاج عقلى پرداخته معارف نامبرده را از آنها استنتاج کنید،بلکه با اعتماد کامل به واقعیت خود مىگوید:
به احتجاج عقلى پرداخته حقانیت معارف نامبرده را از آن دریابید و بپذیرید و سخنانى که از دعوت اسلامى مىشنوید،تصدیق آنها را از آفرینش جهان که گواهى است راستگوى بپرسید و بشنوید و بالأخره تصدیق و ایمان را از نتیجه دلیل به دست آورید نه اینکه اول ایمان بیاورید و بعد به قید مطابقت آن دلیل اقامه کنید…
در عین حال که اکثریت قاطع افراد انسان سرگرم تنظیم امور معاش و تلاش در رفع حوایج زندگى روزانه هستند و به معنویات نمىپردازند،در نهاد این نوع،غریزهاى به نام«غریزه واقع بینى»موجود است که گاهى در برخى از افراد به کار افتاده به یک رشته درکهاى معنوى وادارش مىکند.
هر انسان (على رغم سوفسطیها و شکاکان که هر حقیقت و واقعیتى را پندار و خرافه مىنامند) به واقعیت ثابتى ایمان دارد و گاهى که با ذهنى صاف و نهادى پاک به واقعیت ثابت جهان آفرینش تماشا مىکند،از سوى دیگر ناپایدارى اجزاى جهان را درک مىنماید،جهان و پدیدههاى جهان را مانند آیینههایى مىیابد که واقعیت ثابت زیبایى را نشان مىدهند که لذت درک آن هر لذت دیگرى را در چشم بیننده خوار و ناچیز مىنمایاند و طبعا از نمونههاى شیرین و ناپایدار زندگى مادى باز مىدارد….
عارف،کسى است که خدا را از راه مهر و محبت پرستش مىکند نه به امید ثواب و نه از ترس عقاب و از اینجا روشن است که عرفان را نباید در برابر مذاهب دیگر،مذهبى شمرد بلکه عرفان راهى است از راههاى پرستش (پرستش از راه محبت نه از راه بیم یا امید) و راهى است براى درک حقایق ادیان در برابر راه ظواهر دینى و راه تفکر عقلى…
کتاب خوبی است… حداقل برای یک بار خواندن و البته ارجاع دادن دیگران هنگام مورد سوال واقع شدن!
من به فلان چیز اعتقاد دارم. نظر فلانی در مورد بهمان چیز این است…
آن چیزی که به آن نظر و عقیده می گوییم چیست؟ تا به حال شده که چیزی بگویید یا بنویسید و بعدا متوجه شوید که نظر و عقیده تان را درست بیان نکرده اید و یا در آن لحظه به خاطر عصبانیت و یا تحت تاثیر واقعه دیگری، سخنی بر زبان آورده اید و یا قلمی کرده اید که اکنون که از آن شرایط خارج شده اید با آن موافق نیستید؟ نظر و عقیده واقعی ما کدام است؟ چطور می توان آن چه حقیقتا بدان باور داریم را دریافت؟
رشته تحصیلی من روانشناسی نیست و مطالعات جدی روانشناسی هم نداشته ام. اما می دانم و می بینیم که مدل هایی برای فکر و ذهن ارائه می شود و تلاش می شود با توسل به آن روش هایی برای یادگیری بهتر، موفقیت و مواردی از این دسته پیشنهاد شود. فکر می کنم این کار از زمان فروید که به نوعی او را پایه گذار روانشناسی علمی نوین می دانند و با معرفی خودآگاه و ناخودآگاه و … شروع شده و موافقین و مخالفینی هم دارد. به علاوه از حوزه های دیگری مانند زبان شناسی، ارتباطات و غیره هم بسته به موضوع در این زمینه وارد شده اند و اظهار نظر کرده اند. به این ها کاری ندارم، با استفاده از تجربه هایی که خودم داشته ام و در خصوص صورت مسئله ای که در بالا مطرح کردم این یادداشت را می نویسم.
عقیده و نظر ما درباره مطلبی به خصوص، حداقل از سه سطح تشکیل شده است:
در سطح اول و پایین ترین سطح، نظر ما آن چیزی است که می گوییم، می نویسیم یا به بیانی دیگر خروجی قابل دریافت توسط دیگران. چیزی است که قرار است دیگران با آن، نظر ما را بدانند. برای هنرمندان ممکن است این سطح به صورت ترکیب ویژه چند رنگ روی تابلو، شیوه دکوپاژ یک صحنه و یا مدولاسیون به گامی دیگر در یک قطعه موسیقی باشد.
سطح دوم چیزی است که در آن لحظه نسبت به آن آگاهی کامل داریم(خودآگاه؟!!). آن چیزی که درست یک لحظه قبل از ساختن جمله برای سطح اول در ذهنمان وجود دارد. آن چیزی که ورودی اش شامل دریافت توسط حس های پنجگانه، و یا حافظه است، روش های عقلی و استدلال ها در این سطح عمل می کنند و خروجی روش های عقلی و استدلالی هم در همین سطح ریخته می شوند تا بعدا به عنوان نمونه به صورت جمله ای برای نوشتن و یا گفتن در سطح اول تبدیل گردند.
و اما سطح سوم سطحی بالاتر است و عمدتا به راحتی و به صورت مستقیم به آن دسترسی نداریم. چیزی ست که در وجود ما ته نشین شده. گرایش حقیقی ما که تنها با مطالعه برآیند رفتار، گفتار و تصمیم هایمان در یک بازه زمانی طولانی تر می توانیم به آن وقوف پیدا کنیم. آن چیزی است که باعث می شود وقتی برای انجام دادن کاری به صورت عقلی، احساسی و یا به هر دلیل دیگر در خودآگاهمان(منظور سطح دوم) مجاب می شویم، باز هم ته دلمان از انجامش احساس نارضایتی کنیم. گرایشی که نمی دانیم از کجا ولی در ما هست. ممکن است در تقابل با خواسته یک لحظه ما باشد اما وجودش را نمی توانیم انکار کنیم. شک دارم، اما شاید همان چیزی است که گاهی آن را دل می نامیم(یا عشق) و گاهی وجدان و البته فقط وقتی متوجه آن می شویم که در تقابل با نظر ما در سطح دوم قرار می گیرد.
یک بار دیگر صورت مسئله: نظر و عقیده ما کدام است؟ کدام سطح از این سه را نظر واقعی یک فرد باید دانست؟
تفکیک فایده ای ندارد. شاید تمایل داشته باشیم سطح سوم را نظر حقیقی بدانیم، اما واقیت این است که تا عقیده ای به شکل صحیح به سطح دوم منتقل نشود(تا خودمان متوجهش شویم) و از آن جا باز به طور صحیح به سطح اول منتقل نشود(تا دیگران متوجهش شوند) ابراز عقیده به نحوه درست صورت نپذیرفته است. به عبارت دیگر عمل تبدیل از یک سطح بالاتر به سطحی پایین تر (در کامپیوتر به آن کامپایل و در الکترونیک به آن سنتز می گوییم. بقیه را نمی دانم:) ) باید بدون خطا انجام شود. تبدیل صحیح از سطح دوم به سوم نیاز به فصاحت و بلاغت دارد(برای گفتار و نوشتار عادی) یا تسلط به تکنیک(برای هنرمند). نگاشت از سطح اول به دوم نیز قاعدتا به چیزهایی مانند وجدان بیدار و خودشناسی کافی احتیاج دارد.
نکاتی که در بند آخر گفتم برای اظهار یک نظر بود. یعنی حرکت از سطوح بالاتر به پایین تر. طبعا آموختن، پذیرفتن یک اندیشه و یا ایمان آوردن به یک مکتب عکس این حرکت است. یعنی حرکت از سطح اول که همان شنیدن گفتار، خواندن متن، دیدن فیلم و … است به سطح دوم که حلاجی و رمزگشایی مفاهیم است و از آن جا به سطح سوم که پذیرفتن قلبی و ایمان آوردن به یک نظر و اندیشه است که این دومی معمولا رویه ای زمان بر است.
