بایگانی ماه بهمن, ۱۳۸۶

سوالات سیاسی

آزمایشگاهی که در آن مشغول انجام پروژه ام هستم، منشی دارد که خانم میانسالی است. انصافا آدم خوبی است و قبل از آمدن و بعد که به اینجا که آمدم به من خیلی کمک کرد.
چند روز پیش با یک دانشجوی دیگر ایرانی دیگری که دکترا می خواند و در یک آزمایشگاه هستیم مشغول صحبت کردن بودیم که منشی هم آمد. بحث تفاوت کشورهای مختلف بود و صحبت به ایران هم کشیده شد تا جایی که این دوست ایرانی ما از منشی آزمایشگاه دعوت کرد که سفری به ایران داشته باشد و از نزدیک ایران را ببیند. او هم با کمی مکث و من و من و شرح شرایطش می خواست بگوید که برایش سخت است و نمی تواند. این را که گفت بلافاصله حرف بعدی اش این بود: «ولی فکر می کنم شما باید رئیس جمهورتون رو عوض کنید!»(انگار که رئیس جمهور زیر شلواری است که مثلا از رنگش خوشش نیامده و ما بریم آن عوض کنیم). اینجا بود که اساسا داغ کردم. نمی دانم شده که عادت بدی داشته باشید یا کاری را که باید انجام بدهید ولی انجام ندهید(مثلا درس نخواندن وقت امتحان) و خودتان هم به آن واقف باشید و ناراحت، آن وقت یکی دیگر هم شما را به خاطر آن سرزنش کند؟ دقت کرده اید چقدر اعصابتان به هم می ریزد؟ از طرفی حوصله شرح داستان و وضعیت سیاسی ما چی هست و عذرخواهی هم نداشتم و حوصله اش را هم داشتم نمی کردم. خلاصه یک چنین حالتی به ما دست داد. من هم کاری کردم نه چندان اخلاقی! صحبت را با یکی دو جمله به این سوال کشیدم که این حزبی که اخیرا در سوئیس رای آورده نامش چه بود؟ شما هم بهش رای دادین؟ (داستان آن را پیش تر از یکی از دوستان شنیده بودم که اخیرا حزبی با عقاید نژاد پرستانه-ناسیونالیستی که حتی تبلیغ تصویری انتخاباتی عجیبی هم داشتند در انتخابات رای خوبی آورده اند) دیدم بنده خدا رنگش سرخ و سفید شد! شروع کرد که بگوید که نه ما نبودیم و داستان از چه قرار بوده رو کردم به دوستم و گفتم جالب اش هم این است که وقتی به فرانسوی زبان ها می گویی چرا رای دادید می گویند کار آلمانی زبان ها بوده و به آلمانی زبان ها هم که می گویی تقصیر را گردن فرانسوی زبان ها می اندازند! فکر کنم کمی زیاده روی کردم چون بعدا هم که با یک استاد دانشگاه ایرانی در آزمایشگاه صحبت می کردم، می گفت که کاملا مشخص است که وقتی از سوئیسی ها در این مورد سوال می کنی ناراحت می شوند و به سختی جواب می دهند(حالا فکر کنید من سوال هم نکردم، مستقیما آن را بر فرق سرش فرود آوردم!)
اما جدای از این داستان اخذ حال دو طرفه، پاسخی که منشی آزمایشگاه داد برایم جالب بود. گفت عمده رای این حزب از طرف قشر با سطح درآمد پایین تر جامعه هست. این حزب با عنوان کردن اینکه خارجی ها آمده اند و موقعیت های شغلی خوب را قبضه کرده اند و باید آن ها را بیرون بیندازیم، این قشر را که عمدتا از دانش اجتماعی عمیقی هم برخوردار نیستند با خود همسو کرده اند و موفق به کسب رای بالایی شده اند. در حالی که سوئیس از سخت ترین کشورهای دنیا برای اقامت دائم گرفتن است و آن ها فقط از تخصصی نیروی خارجی برای رونق علمی و اقتصادی شان «استفاده» می کنند. هم اینکه در سوئیس قشر با درآمد پایین وجود دارد(البته فقرای اینجا خانه و غذا و حقوق بیکاری را دارند و با فقرای ما قابل مقایسه نیستند) و هم تشابه این داستان با وضع خودمان نکات جالبی بودند. بعدتر هم که با همان استاد دانشگاه ایرانی صحبت می کردم و از او می پرسیدم که چرا تدریس و تحقیق در دانشگاه های امریکا را رها کرده و به سوئیس آمده می گفت از دست بوش و سیاست هایش!(البته نپرسیدم چرا) ولی او هم می گفت سواحل شرقی و غربی که عمدتا آدم های پولدار و با سواد امریکا هستند دموکرات ها را تشکیل می دهند و قسمت های میانی و جنوبی که کم سوادتر هستند و متعصب مذهبی و آن ها هستند که طرفدار امثال بوش هستند و موجب روی کار آمدنشان می شوند.
به نظر می رسد که مشکلات در همه دنیا شبیه هم باشند!!!!

 

About Author

Lorem ipsum dolor sit amet, consectetuer adipiscing elit. Vestibulum at arcu. Integer et risus. Morbi id tellus. Integer felis. Mauris malesuada, turpis vitae facilisis euismod, dui arcu adipiscing sem, eu vulputate leo ante in lacus. Sed porta accumsan lectus. Aenean ac sem. In consequat tempus velit. Phasellus leo enim, adipiscing a, egestas nec, pretium ut, pede. Mauris sollicitudin diam et mauris. Sed quis enim vel augue egestas lobortis. Etiam tempus ipsum vel neque.

اطلاعات