![]()
دوستان ما به شوخی صحبتهایی با ما میکنند. برخی از نزدیکانمان اخلاق تندی دارند و انتقاداتشان را بسیار مستقیم مطرح میکنند. اما ما از دست هیچ کدام ناراحت نمیشویم. در صورتی که همان عبارات اگر از زبان شخص دیگری گفته شود، موجبات دلخوری ما را فراهم میآورد و بسیار محتمل است که منجر به واکنشی از طرف ما نیز بشود. چرا؟ چگونه است که یک جمله از دهان دو نفر که ممکن است حتی با نیتی مشابه گفته شده باشد، در شرایط یکسان در ما اثرات متفاوتی دارد؟
آنچه مشخص است این است که سنجش ما در مورد صحبتهای دیگران صرفا بر پایه کلمات رد و بدل شده نیست، بلکه قضاوت ما در مورد نیت طرف مقابل نیز تاثیر قابل توجهی در آن دارد. اگر بدانیم که وقتی دوستی به شوخی مطلبی را در مورد ما عنوان میکند صرفا برای شیرینی اوقات مشترکی که سپری میکنیم این کار را کرده و در صورت تکرار از طرف ما او نیز به دل نخواهد گرفت، و یا اگر مطمئن باشیم در پس اخلاق به ظاهر تند یک فرد علاقه قویتری نسبت به ما وجود دارد، هیچگاه توجیهی برای واکنش متقابل نخواهیم داشت.
دیدهایم که برخی مهارتی بیشتر در باز کردن باب مزاح با دیگران دارند و به عبارتی دیگر خیلی زود تلویحا این را برای دیگران جا میاندارند که اگر حرفی هم میزنند مقصود بدی ندارند. افرادی هم هستند که این نکته را درک نمیکنند و یا نمیخواهند درک کنند و با کوچکترین مزاح، به شیوهای اعتراض خود را نشان میدهند.
این نکات و مطالب و درک موقعیتها پیچیدگیهایی است که به سادگی در قالب واژهها گنجاندنی نیست اما همه ما آنها را در موقعیت حس میکنیم. افرادی که هوش احساسی(emotional intelligence) بیشتری دارند در درک این موقعیت ها قویتر عمل میکنند. شاید نزدیکترین تعبیری که برای بیان این موقعیتهای احساسی به کار میبریم واژه «جوّ» باشد. «جو طوری بود که جای شوخی نبود» یعنی برآیند قضاوت دیگران در مورد شوخی احتمالی من مثبت نمیبود.
اضافه کنید این را که ممکن است دو نفر از دو فرهنگ و زبان مختلف هم باشند. به کار بردن تجربیات کسب شده با این هوش احساسی ممکن است نتایج غیر منتظرهای به بار آورد. بهتر است در چنین مواقعی محافظهکاری بیشتری به خرج دهیم.
بایگانی ماه اسفند, ۱۳۸۶
![]()
بنا به عادت مالوف گذشته، پس از وقفهای چند ماهه، چند روز پیش در دنیای موسیقیهای آدمیزادی و غیر آدمیزادی شخمی زدم. باز هم مثل سابق چیز باب دندانی گیر نیامد. نمیدانم مشکل از سلیقه من است یا واقعا موسیقی به سمت نابود شدن میرود؟ چرا که هر چه میگردم در سبکهای مختلف و از کشورهای مختلف، بسیاری از آنها به نظرم تکراری میرسند و آنچه به عنوان موسیقی عرضه میشود بازی با سازها و تکنیکهای مختلف ترکیب صدا برای خلق فضاهای متناسب با متن و نهایتا یک متن(lyric) نسبتا خوب است. بسیاری اوقات هم آوانما(ویدیوکلیپ)های همراه موسیقی هستند که بخشی از جذابیت آن ها را با خود حمل میکنند. خوب، این ها هم هر کدام هنری هستند برای خود، ولی چیزی که یافت مینشود، ملودی زیبا است. باید چندین آلبوم از گروه های مختلف را شنید تا به یک ملودی نیمه ابتکاری و اصل(اوریژینال) و خلاقانه رسید. منظور از ملودی همان است که یک مکانیکی هنگام کار با سوت میتواند آن را بزند.
First place
On a classroom wall
Every turn of the face
Can help to break the fall from a domestic disgrace
Every rumour displaced
Is lost and found
A lack of discipline
One hand to cut the other
So unprofessional
You’re not a friend
You’re just a lover
Nothing exceptional
This is correctional
Mirror on the wall
Frame the picture
Reflect this kiss
To wish us all
Goodnight
First day
In a victims chair
Every surface replaced
Can help to keep you fair for a correcting gaze
Every feature displayed
Will match your crowd
A loss of innocence
One hand to wash the other
Be a perfectionist
You’re nothing if
You’re just another
Something material
This isn’t personal
Mirror on the wall
Frame the picture
Reflect this kiss
To wish us all
Goodnight
We’re all dancing
To the same sad song
And we’re not sleeping
But it wont take long
Illicit conviction
Confessions incomplete
Correction
Submissive
Restriction
Instructions will repeat
Direction
Mirror on the wall
Frame the picture
Reflect this kiss
To wish us all
Goodnight