بایگانی ماه فروردین, ۱۳۸۷

پیچیدگی

alternative text
به چه چیز پیچیده می‌گوییم؟ با پیچیدگی چه‌طور برخورد می‌کنیم؟ آیا پیچیدگی خوب و بد دارد؟
گاهی با مسئله‌ای مواجه می‌شویم که ابعاد درگیر زیادی دارد و متغیرهای زیادی در آن دخیل است که به همه آن‌ها احاطه نداریم. وقتی این احساس به ما دست می‌دهد که به مجرد این‌که می‌خواهیم از یک قسمت مسئله‌ شروع به فهم آن کنیم، به خاطر در نظر نگرفتن و یا ندانستن بخشی دیگر به مشکل برمی‌خوریم، به آن مسئله پیچیده می‌گوییم. اما هنگامی که با پیش زمینه‌های لازم و با دانش قبلی نسبت به جوانب مسئله به سراغ آن می‌رویم و آن را حل و فهم می‌کنیم و دوباره به آن نظر می‌افکنیم، چندان به نظرمان پیچیده نمی‌رسد.
بنابراین به نظر می‌رسد که پیچیدگی جزو ویژگی‌های ذاتی مفاهیم و مسائل نباشد و ارتباط با نسبت ما به آن مسئله دارد. ممکن است چیزی که الآن به آن پیچیده می‌گوییم مدتی بعد به نظرمان این‌گونه نرسد. ممکن است یک مسئله ریاضی آن‌قدر برای دانش‌آموزی پیچیده برسد که حتی نداند چطور با آن برخورد کند و برای همکلاسی‌اش به راحتی قابل فهم و حل باشد.
با این حال مایلیم صفت پیچیدگی را به برخی از مسائل بیشتر از دیگر مسائل هم‌رده‌شان نسبت دهیم. در این‌گونه مواقع با نسبت پیچیدگی مسائل برای مخاطبان احتمالی آن‌ها سروکار داریم. پیچیدگی مسائل مختلف کتاب فیزیک اول دبیرستان برای دانش‌اموزان اول دبیرستان تعریف می‌شود. وگرنه ممکن است تمام آن‌ها برای یک دکترای فیزیک ساده باشد و برای یک دانش‌اموز راهنمایی همه آن‌ها از یک سطح پیچیدگی(بالا) برخوردار باشند.
اگر این تعریف و ویژگی‌ها را برای پیچیدگی قبول داشته باشیم نتیجه می‌توان گرفت که مسائلی که برای ما پیچیده به نظر می‌رسند می‌توانند-و باید- این‌گونه نباشند. لازمه ساده‌سازی مسائل هم یا دانستن پیش‌زمینه‌های لازم برای فهم مسئله است، یا شکستن یک مسئله بزرگ به مسائل ساده کوچک‌تر است و یا انتخاب زاویه و رهیافت درست‌تر ورود به مسئله.
پیچیده نشان دادن و پیچیده نشان دادن یک موضوع ابزاری است در دست آنان که نفع و قصدشان در روشن نشدن حقیقت است. وقتی کسی ترجیح می‌دهند مخاطبشان چیزی را نفهمد دقیقا عکس تمام راهکارهای پیچیدگی‌زدا حرکت می‌کند. سعی می‌کند این‌طور جا بیندازد که شما پیش زمینه‌های لازم برای فهم مسئله را ندارید(مانند استفاده بی‌مورد از لغات فنی و لاتین)، کلی گویی و یا شرح مسئله به شیوه‌ای دشوار و غیر قابل درک. در این‌صورت شما به ضعف دانش او، نقصی که در کار انجام شده وجود دارد و یا موضوعیت نداشتن مسئله‌ای که مطرح می‌کند پی نخواهید برد و بخاطر ترس و خجالت از سوال کردن مسئله را پی نخواهید گرفت. او هم از این بابت شادمان است و احتمالا در دل به شما می‌خندد و به خود احسنت می‌گوید. بنابراین، باخیال راحت بدون ترس این‌گونه مواقع می‌توان ایراد گرفت و مطمئن بود که در نهایت مغلوب اوست که کار اشتباه می‌کند و بیم برملا شدن نیتش را نیز دارد.
هر وقت هنگام بحث موارد مختلفی پیرامون مسائل کاری مطرح می‌شد و کار شبیه کلاف سردرگم می‌شد، رئیس می‌گفت «پیچیدگی یعنی تاریکی»، یک جای کار ما ایراد دارد که به تاریکی رسیده‌ایم. راست می‌گفت!

چرا به سیاست کار داریم؟

alternative text
تاکسی، اتوبوس، شب نشینی‌ها، صف نانوایی، بانک و … مکان‌هایی هستند که بالقوه آمادگی شروع بحث در مورد سیاست و آدم‌های سیاسی را دارند. کسانی که مدتی در خارج از کشور زندگی کرده‌اند احتمالا متوجه این نکته شده‌اند که در مقایسه با ما، یک اروپایی، یک امریکایی و یا یک ژاپنی علاقه و انگیزه کمتری برای وارد شدن به بحث در باره آخرین تصمیم دولت و مجلسشان دارند.
حقیقت این است که ما به آن‌چه به ما کار دارد، کار داریم. یک امریکایی در کشوری کاملا آزاد زندگی می‌کند. آزاد نه لزوما به معنی سیاسی. به این معنی که می‌توانی زمین خودت را داشته باشی، خودت با اسلحه امنیت خودت را تضمین کنی و آن‌طور که مایلی تجارت کنی. به نسبت دیگر کشورها دولت کمترین دخالت را در نحوه زندگی‌ات می‌کند. به همین خاطر تاثیر تصمیمات دولت را چندان مستقیم احساس نمی‌کنی. شاید شنیده باشید که اصولا امریکایی‌ها شعور بحث سیاسی هم ندارند(البته شاید این گزاره‌ها تا چند سال پیش صحیح تر بودند). در کشور ما از آن‌جا که از بزرگترین تا کوچکترین تصمیمات دولت، با کمتریت واسطه توسط عموم مردم لمس می‌شود، خود به خود آدم‌ها در جستجوی علت افزایش قیمت گوجه‌فرنگی، طویل بودن صف اداره بیمه، نیمه‌کاره ماندن طرح‌های عمرانی و … به یک جواب می‌رسند، دولت و سیستم حکومتی بزرگ تصمیم‌گیر واحد. در صورتی که بسیاری از نقاط جهان دولت نقشی در همین چند موردی که اشاره کردم هم ندارد.
در آزمایشگاهی که هستم توسط یک دانشجوی فوق دکترای امریکایی راهنمایی می‌شوم. یک روز که در ساعت نهار نشسته بودیم و صحبت می‌کردیم، بحث این پیش آمد که بعد از اتمام درجه چه می‌خواهی بکنی و کجا می‌روی. پاسخش این بود که به دنبال موقعیت استادی در یک دانشگاه هستم. نکته جالب این‌که در پاسخ به این سوال که در دانشگاه‌های امریکا هم دنبال چنین موقعیتی خواهی گشت، گفت خیر! وقتی علت را جویا شدم از جیبش کارت اعتباری‌اش را درآورد و گفت ببین! من با این کارت در حال حاضر هر چیزی که بخواهم می‌توانم بخرم. گران قیمت‌ترین لوازم خانه و ماشین بدون اینکه پولش در حسابم باشد. اما بانک این پول را درآینده از من پس خواهد گرفت و من در واقع از آینده‌ام خرج کرده‌ام. این‌طور ادامه داد که این درست مشابه کاری است که جمهوری‌خواهان و بوش در حال حاضر با امریکا می‌کنند. بخش بزرگی از اقتصاد صرف هزینه‌های جاری نظامی می‌شود و پول بسیار کمتری در مقایسه با گذشته برای تحقیقات دانشگاهی هزینه می‌شود. در نتیجه اوضاع کار تحقیقاتی به خصوص برای کسی که تازه قصد شروع دارد مناسب نیست.
برای من قسمت جالب قضیه این بود که چطور همین امریکایی‌هایی که معروف به بی‌خیالی سیاسی هستند وقتی تصمیمی از طرف نهادهای سیاسی زندگی آن‌ها را تحت تاثیر قرار می‌دهد شروع به اظهار نظر های سیاسی می‌کنند و حتی کشور و محل کار و زندگی خود را تغییر می‌دهند. بنابراین زیاد از سیاسی بودن خودمان نباید متعجب باشیم.

alternative text
سه چهار تا مطلب هست که مدتی است در ذهنم نشسته. از امشب آن‌ها را می‌نویسم.

شخصیت ما آدم‌ها با تصمیماتی که می‌گیریم شکل می‌گیرد. آن‌جا که برخلاف آن‌چه از ما انتظار می‌رود، برخلاف آن‌چه به ما توصیه می‌شود و برخلاف هرآن‌چه خود انتخاب نکرده‌ایم فکر می‌کنیم، تصمیم می‌گیریم و عمل می‌کنیم.
همه ما از کودکی در اجتماعی متولد می‌شویم که مجموعه‌ای از هنجارها در آن وجود دارد که از ما انتظار رعایت آن‌ها می‌رود. فرزندان زیادی تحت فشار والدین خود برای قدم گذاشتن در راهی که پیش‌تر برای آن ها تدارک دیده شده هستند. در دوره‌های مختلف زندگی خود در جمع دیگرانی قرار می‌گیریم که شیوه‌های معاشرت خود را دارند. سازگاری با محیط و هم‌رنگی با جماعت ساده‌ترین و کم‌هزینه‌ترین راهی است که می‌توان برگزید. راهی است که به احتمال زیاد به «عنصر مطلوب» بودن ختم می‌شود. ترجمه این عنصر مطلوب گاهی فرزند خلف و حرف گوش کن والدین است، گاهی شهروند نمونه است، گاهی شاگرد مودب و منضبط کلاس است و گاهی بچه باحال و پایه در جمع دوستان. مشابه آن‌چه که داستان‌نویسان و سینماگران به آن «تیپ» می‌گویند.
نقطه مقابل تیپ در داستان‌ها شخصیت است و هنگامی پرداخته می‌شود که برخلاف و یا کمینه، متفاوت از آن‌چه باید، باشد. آدم‌ها در دنیای واقعی نیز هنگامی دارای شخصیت می‌شوند که خود به میل خود تصمیم می‌گیرند و انتخاب می‌کنند. این تصمیم گرفتن که کمی هم به استقلال رای پهلو می‌زند البته بی‌هزینه نیست. بسیاری اوقات معادل فاصله گرفتن از آن «عنصر مطلوب» بودن است. برعکس مثال‌های بالا، بچه شرّ کلاس که تنبیه شده، ناراضی سیاسی بایکوت شده در یک کشور، فرزندی که بر خلاف میل پدر ازدواج کرده و از ارث محروم شده نمونه‌هایی از این عناصر نامطلوب هستند که هزینه استقلال شخصیت خود را می‌دهند.
کاری به این‌که این انتخاب‌ها و تصمیمات متمایز که افراد برای خود و زندگی خود می‌گیرند ممکن است درست باشد یا نادرست ندارم. آن‌چه می‌خواهم بگویم این است که هر فردی در زندگی خود نیاز دارد که در مواردی برای خارج شدن از این تیپ‌گونگی و تبدیل شدن به یک شخصیت مستقل چنین انتخاب‌هایی بکند، و هزینه‌اش را هم پرداخت کند. جوامع خانواده‌ها و گروه‌هایی که به افراد اجازه می‌دهند با پرداخت هزینه‌ای کمتر این گونه انتخاب‌ها را داشته باشند، افرادی با شخصیت‌هایی مستقل‌تر و سالم‌تر خواهند داشت.
دوستانی که در سوئد گاهی در نبود یکی از دوستان مغازه‌دارشان، کار فروشندگی انجام می‌دادند تعریف می‌کردند که گاهی می‌شد که کودکان خردسال ۴-۵ ساله‌ای به همراه پدر یا مادرشان برای خرید شکلات به مغازه می‌آمدند. طی مدت زمانی که آن‌ها پول توجیبی خود را در دست می‌گرفتند و قیمت شکلات‌های مختلف را می‌پرسیدند و با خود برای خریدن یا نخریدن هر یک کلنجار می‌رفتند تا لحظه‌ای که تصمیم خود را می‌گرفتند و خرید را انجام می‌دادند، پدر یا مادر فقط از دور نگاه می‌کردند و حتی یک کلمه هم صحبتی نمی‌کردند. طبعا چنان کشوری که هر یک از افرادش به این شکل بزرگ می‌شوند تا اینکه از ۱۸ سالگی عهده‌دار تمام امور مربوط به خود می‌شوند، از بسیاری جهات اشخاص سالم‌تری به نسبت کشوری که جوانانش اولین تصمیم مستقل و برخلاف انتظار زندگی خود را برای مصرف مخفیانه قرص روانگردان در پارتی شبانه می‌گیرند، خواهد داشت.

 

About Author

Lorem ipsum dolor sit amet, consectetuer adipiscing elit. Vestibulum at arcu. Integer et risus. Morbi id tellus. Integer felis. Mauris malesuada, turpis vitae facilisis euismod, dui arcu adipiscing sem, eu vulputate leo ante in lacus. Sed porta accumsan lectus. Aenean ac sem. In consequat tempus velit. Phasellus leo enim, adipiscing a, egestas nec, pretium ut, pede. Mauris sollicitudin diam et mauris. Sed quis enim vel augue egestas lobortis. Etiam tempus ipsum vel neque.

اطلاعات