بایگانی ماه خرداد, ۱۳۸۸

ملت پاره پاره

alternative text

به عنوان یک ایرانی، کشوری که در آن دولت حجم بزرگی دارد و تغییرات در سیاست‌های دولت منجر به تاثیراتی شگرف در زندگی روزمره‌مان می‌شود، همواره به ناچار تحولات سیاسی را به‌روز دنبال کرده‌ام و شاید از این نظر فراتر از حد متوسط جامعه ایرانی، سیاسی باشم. اما، همواره سعی کرده‌ام که حتی الامکان محیط این وبلاگ را از این شر لازم دور نگاه دارم.
چهار سال پیش پس از انتخابات ۸۴، تک مضرابی زدم. گذر زمان نشانم داد که نه تنها بخش عمده‌ای از آن‌چه می‌پنداشتم صحیح بوده است، بلکه متاسفانه عمق فاجعه بیشتر از این‌ها بود. چشم امید به این انتخابات داشتم که دیدیم نتیجه‌اش چه شد. در نظر داشتم فردای انتخابات – اگر آن‌چه مطلوب من بود اتفاق می‌افتاد (و چه خوش خیال بودم که فکر می‌کردم اتفاق می‌افتد) – بنویسم که اولین و مهم‌ترین وظیفه دولت بعدی پر کردن شکافی است که بین مردم این سرزمین ایجاد شده.
گاهی وقتی تفاوت دیدگاه‌ها و مطالبات و ایده‌آل‌های قشرهای مختلف مردمی که هر زو می‌دیدم را کنار هم می‌گذاشتم، در عجب می‌شدم که چطور مردمی که می‌توان با آن‌ها ملت‌هایی جدا ساخت که انگار متعلق به کشورهایی از قاره‌های متفاوت هستند، می‌توانند این‌گونه کنار هم روزگار بگذرانند. مشابه کسانی که شب هنگام صدایی از داخل خانه‌شان می‌شنوند و می گویند «ان‌شاءالله که گربه است» به خود می‌گفتم لابد رشته‌ای هست که همه را، از زائران مداوم جمکران گرفته تا آن شمال شهر نشین ماهواره‌بینی که تلویزیون رسمی ایران را ماهی یک بار هم نگاه نمی‌کند(و هر دو از هم بیزارند)، پیوند می‌دهد و من از دیدن آن عاجزم.
این چند روز وقتی مواردی مشابه این و این و این و این را دیدم، برایم مسجل شد که آن رشته نامرئی، اگر هم وجود داشته، در آستانه گسستن است. تلاش کنیم خود را جای آن لباس شخصی چماقدار، یا تفنگ به دست مجهول الهویه‌ای که به روی هم‌وطن خود آتش می‌گشاید بگذاریم. چه پیشینه‌ای از این مردمی که روبه‌رویت هستند باید در ذهن داشته باشی، و چه تکلیف و وظیفه‌ای باید برای خودت متصور شوی که به خودت اجازه دهی مرتکب چنین عملی شوی؟
بر خلاف آن‌چه دیگران ترجیح می‌دهند، من آرزو دارم اینان افرادی مشخص و وابسته به یکی از ارگان‌ها و سازمان‌ها بوده باشند. چرا که بدین ترتیب می‌توان امید داشت شخص یا اشخاصی را یافت و محاکمه و مجازات کرد و غائله را فیصله داد. اما اگر واقعا این اشخاص به معنی واقعی کلمه خودسر و یا حتی نیمه سازمانی باشند می‌دانید یعنی چه؟ باید از خود پرسید که ما ایرانیان با این‌که هیچ‌گاه همه شبیه هم نبوده‌ایم، ولی کنار یکدیگر زندگی‌مان را می‌کردیم و از هم متنفر نبوده‌ایم، چه بر سرمان آمده که به این‌جا رسیده‌ایم. باید سریع‌تر چاره‌ای اندیشید. و این مهم‌تر از نام رئیس جمهور بعدی و اصلاح اقتصاد و بهبود روابط خارجی و هر امر دیگریست.
مانده‌ام این همه دعوت به وحدت که از کانال‌های رسمی تبلیغ می‌شود نتیجه‌اش چیست؟ اشکال از فرستنده است، از گیرنده است یا از خود پیام؟ شاید منظور از وحدتی که تبلیغ می‌شود تلاش برای کنار هم بودن نیست بلکه دستور به شبیه ما شدن باشد. هر چه باشد نیت عموما در نتیجه متبلور می‌شود. نمی‌دانم انتظار بی‌جایی است یا نه که از زمام‌داران (همه زمام‌داران) بخواهم که از خود بپرسند که آیا وزیر و وکیل و رئیس جمهور و رهبر همه مردم ایرانند؟ یا فقط برایشان عده‌ای که قرابت فکری (اگر نگوییم گوش به فرمانی) اهمیت دارند.
این نوشته را شاید چند نفر بیشتر نخوانند. اما خوشحال هستم که طی این روزها دیدم دیگران هم به نوعی دیگر به این مسئله اشاره کرده‌اند.

مدل‌سازی آدم‌ها

alternative text
در علوم طبیعی – و به‌ویژه علوم منشعب از فیزیک – روش غالب برای مواجهه با پدیده‌های جهان هستی این‌گونه است که ابتدا مدل‌های ساده شده‌ای برای هر پدیده‌ای ارائه می‌شود، سپس تحلیل پدیده‌های پیچیده‌تر و یا طراحی ابزارها و ماشین آلات بر اساس این مدل‌ها صورت می‌پذیرد. ریاضیات پرکاربردترین ابزار مدل‌سازی است. کافی‌ست از یک پدیده مدلی ساده و وفادار به عملکردش در فضای مجرد ریاضی ارائه کرد تا بتوان از انبوه امکاناتی که ریاضیات فراهم می‌کند در جهت تحلیل دقیق‌تر پدیده، نحوه ارتباطش با دیگر پدیده‌ها و موارد دیگر بهره جست.
پدیده‌ای مانند حرکت کردن اشیاء در اثر وارد کردن نیرو به آن‌ها را در نظر بگیرید. پس از این‌که نیوتن یک مدل ساده ریاضی «F=m.a» برای این پدیده ارائه نمود، امکان به‌کارگیری ابزارهای قدرتمند ریاضی همانند حساب دیفرانسیل و انتگرال و … فراهم آمد تا نتیجه‌ای مانند ساخت سفینه فضایی و فرستادن آن به کره ماه حاصل شود.
افرادی که با این شیوه آموزش دیده‌اند و مدتی با آن کار کرده و به آن عادت نموده‌اند، هنگامی که وارد مباحث علوم انسانی می‌شوند، عمدتا معادلی برای این مدل‌ها در فضای جدید پیدا نمی‌کنند. روش‌های مورد استفاده در این علوم به نظرشان غیر دقیق و ضعیف می‌رسد. حتی سوالاتی می‌پرسند که برای افراد درگیر در این علوم عجیب و ناآشنا به نظر می‌رسد. خود من تا حدودی با چنین چیزی مواجه شده‌ام و مهم‌ترین پاسخی که دریافت کرده‌ام این بوده که انسان پدیده‌ای پیچیده و چند بعدی است و لذا این روش‌ها را نمی‌توان در علومی مانند روان‌شناسی و از آن بدتر جامعه‌شناسی به‌کار گرفت.
جالب است که در علوم طبیعی هم گاهی مشابه چنین مشکلی در مواجهه با سامانه‌های پیچیده پیش می‌آید. کنترل مقیاس بزرگ (Large Scale Control) و بررسی نظام‌های پیچیده تطبیقی (Complex Adaptive Systems) را به عنوان دو نمونه که در صنایع بزرگ و سامانه‌های بیولوژیک به آن برمی‌خوریم می‌توان ذکر کرد. بر خلاف روش در پیش گرفته شده در علوم انسانی، در چنین مواردی نیز روش مواجهه ارائه مدل‌های متناسب و کار با آن‌ها است.
منطق (با تمام زیر مجموعه‌هایش) تلاش سودمندی برای این مدل‌سازی در علوم انسانی است. اگر به یک فرد مجموعه‌ای از داده‌های اولیه خام بدهیم ممکن است فعالیت فکری بکند که منجر به تولید یک سری داده جدید شود. این فعالیت ممکن است سودمند و رضایت‌بخش باشد (مانند یک استدلال مجاب کننده) و یا ممکن است باطل و ناراضی کننده باشد. منطق را می‌توان به صورت مدل‌سازی این پدیده دانست. پدیده رسیدن به یک سری نتایج از روی یک سری مفروضات ««توسط انسان»». به‌طور مثال منطق ارسطویی داده‌های ورودی و خروجی را به درست و نادرست تقسیم می‌کند و مجموعه‌ای از فعالیت‌ها روی این داده‌ها را به نام قوانین منطق برای پل زدن بین مفروضات و نتایج در اختیار قرار می‌دهد به گونه‌ای که مجموع این فعالیت‌ها برای انسان رضایت بخش باشد.
به علاوه، در علومی مانند اقتصاد که در مرزهای علوم انسانی قرار می‌گیرند، عملا مدل‌هایی برای رفتار انسان در شرایط گوناگون ارائه می‌شود و بر پایه آن تحلیل نظام‌های اقتصادی انجام می‌پذیرد.
پس می‌شود!
البته، باید پذیرفت که ساحت‌هایی از روح و روان آدمی خارج از دایره علم و عقل ابزاری قرار می‌گیرد. شاید بتوان برای پدیده یادگیری مدل‌هایی ارائه نمود ولی برای کشف و شهود، خیر. مسئله این است که اولا یا اعتقادی به این ساحت‌ها وجود ندارد – که صورت مسئله به جای خود باقی‌ست – و یا این‌که به بهانه آن کل کاستی توجیه می‌شود. در حقیقت انتظار این است که دایره و مرزهای این امور فرادانشی مشخص گردد و شیوه‌های به کار رفته در باقی امور بهبود یابد.
داشتن چنین مدل‌هایی از آدم‌ها در زمینه‌هایی مانند مدیریت و یا نقد هنری که قرار است تصمیمی در مورد انسان‌ها با استفاده از داده‌هایی به‌دست آمده از انسان‌ها گرفته شود، بسیار سودمند می‌نماید.

باتلاق‌های زندگی

alternative text

آدمی در طول زندگی برنامه‌های گوناگونی برای خود تدارک می‌بیند و تصمیمات مختلفی می‌گیرد. بسیاری از این برنامه‌ها به تبع تغییر شرایط و ذائقه دچار تحول می‌شوند و ای بسا اراده‌ای در جهت عکس تصمیمات پیشین در ما به وجود بیاید. اما به هنگام گرفتن بعضی از این تصمیم‌ها هرگز به ذهن‌مان هم خطور نمی‌کند که روزی مجبور شویم آن‌ها را تغییر دهیم، چه برسد به آن‌که خلافش عمل کنیم. مشیت الهی، بازی روزگار، یا هر آن‌چه که نامش می‌نهید، گاهی چنان به‌جای‌مان تصمیم می‌گیرد که ناگاه چشم باز می‌کنیم و دور و بر را که نگاه می‌کنیم، جز تحیر چیزی باقی نمی‌ماند.
الغرض، روزی که اینجا را پس از دفاع پایان‌نامه ارشد ترک می‌کردم، هرگز گمان نمی‌بردم که این کشور را بازببینم. نتیجه را ببین که حتی فرار به خاور دور هم مانع این نشد که به همین‌جا برگردم و کمینه چهار پنج سال دیگر در خدمت وایکینگ‌ها باشم.

شکر!

 

About Author

Lorem ipsum dolor sit amet, consectetuer adipiscing elit. Vestibulum at arcu. Integer et risus. Morbi id tellus. Integer felis. Mauris malesuada, turpis vitae facilisis euismod, dui arcu adipiscing sem, eu vulputate leo ante in lacus. Sed porta accumsan lectus. Aenean ac sem. In consequat tempus velit. Phasellus leo enim, adipiscing a, egestas nec, pretium ut, pede. Mauris sollicitudin diam et mauris. Sed quis enim vel augue egestas lobortis. Etiam tempus ipsum vel neque.

اطلاعات