پست شده در ۱۳۸۸ ذیل عقايد و نظرات |
۲۲
مرداد

-
بحثی در جمعی مطرح میشود و همه روی یک دیدگاه اتفاق نظر دارند غیر از قلی.
-
قلی همیشه سر کلاس با استاد جر و بحث میکند و وقت کلاس را میگیرد.
-
همه از فیلمی که دیشب در تلویزیون پخش شده خوششان آمده و از آن تعریف میکنند ولی قلی چند تا دلیل ردیف میکند و میگوید فیلم وقت تلف کنی بوده.
وجود چنین قلیهای مخالفخوانی از نظر ما به نوعی مخل یکدلی و یکصدایی است و آرامش را بر هم میزند. در تحلیل عملکرد قلی گفته میشود که عقده دیده شدن دارد و دوست دارد بدین شیوه خود را مطرح کند. میدانیم قلی دشمن شما نیست اما طبعش اینطور است که دوست دارد مدام «نق» بزند و ایراد بگیرد. قلی بدبین است. اینها همه صفاتی است که دیگران را از قلی دور میکند. قلی گاهی برخورد دیگران را که میبیند از دست خودش خسته میشود و به خود میگوید چرا نمیتوانم مثل بقیه باشم. اما او نمیتواند، چون هر چه باشد او یک قلی است. به قلی به چشم عنصری مطلوب نگاه نمیشود. یا باید طردش کرد و یا اینکه با ارفاق او را تحمل کرد. خلاصه اینکه به یاد ندارم که جایی دیده باشم که سخنی در مفید بودن حضور این قلیها و به شمار آوردنشان گفته یا نوشته شده باشد.
قلی شاید برای کار گروهی خوب نباشد، حضورش در جمع ما روحیهبخش نباشد، اما میتواند یک برای جمع ما یک نعمت بزرگ باشد. او میتواند کمکمان کند که اشکالاتی که داریم و همه با هم آن را نمیبینیم، ببیند و با زبان تلخش – که اتفاقا زور تلنگرش را هم بیشتر میکند – برایمان بازگو کند. قلی با ماست ولی کاملا مثل ما نمیاندیشد و اسیر پیلههایی که دور فکرمان بستهایم نشده است. قلی دم دستیترین راههای فرار از زندانهای فکری نامرئی است که ممکن است در آن قرار گرفته باشیم.
این روزها وقتی در میان جبههای که مخالف وضع موجود تشکیل شده و انتقاداتی جدی به آن دارد نگاه میکنم، قلیهایش را نمیبینم. احتمالا خیلی از آنها بعد از اینکه ساز مخالفشان را نواختند و مزین به صفاتی نظیر مزدور و بیغیرت و … شدند، کنج عزلت اختیار کردهاند و خلاصه بریدهاند. قلیها موجودات زودرنجی هستند و زود آزرده خاطر میشوند. چون کمیاب نیز هستند، نباید آنها را بدین ترتیب از دست داد. در طرف مقابل این جبهه هم دیده میشود که باز قلیهایشان را تحمل نکردهاند و در عوض تلاش کردهاند که قلیهای کنترل شده تولید کنند. قلیها مثل کبریت نیستند که مشابه بیخطر و کمخطرشان را بتوان ساخت و فقط اصلشان بهکار میآید.
قلیها را دریابیم.
پست شده در ۱۳۸۸ ذیل دیده ها و شنیده ها |
۱۵
مرداد

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم:
سیأتى زمان على أمتى القابض فیه على دینه کالقابض على جمرة من النار
زمانی میرسد که نگاه داشتن دین توسط امتم همچون نگاه داشتن اخگری آتشین در دست خواهد شد!
پست شده در ۱۳۸۸ ذیل عقايد و نظرات |
۱۳
مرداد

در بحبوحه حوادث اخیر و نامهنگاریها و اظهارنظرهای شخصیتهای مختلف، جدا از مطالب همیشگی که با صدای بلندتر هم تلاش شد تکرار شود، بسیاری از حرفهایی که در دلها مانده بود و نکاتی که در فکرها ضبط شده بود و نیاتی که درقلبها پنهان شده بود به زبان آمد و قلمی شد – که از زمره معدود خیرات و برکات این ایام سخت است. اشاره به «محاصره اطلاعاتی» برخی سران از آن جمله است که از بین چند مورد، نامه عبدالله شهبازی به حداد عادل را به خاطر دارم:
… برادرم آقای حداد!
چنان شما را به محاصره گرفتهاند که تنها آنچه را که آنها میخواهند میبینید. گزارش شما از حادثه شوم میدان آزادی و کشته شدن عدهای را شنیدم. فرمودید عدهای مسلح میخواستند پادگان بسیج را تصرف کنند و غیره! حیرت میکنم از این گزارش! فقط در همین یک مورد، از کانالهای مستقل، مستقل از کسانی که شما را در محاصره گرفتهاند، تحقیق کنید. امیدوارم به نتایجی عجیب برسید درباره اطرافیانتان. نمیدانم این کسان چگونه و با چه معیارهایی چنین قدرتمند و تأثیرگذار شدند؟ …
اخبار و اطلاعات، نه تنها ورودیهای تصمیمگیرنده برای انجام عمل تصمیمگیری است، بلکه به مرور زمان موجب تغییر در باورهای دریافت کننده اطلاعات هم میشود. در حقیقت، با انتخاب منابع اطلاعتیمان مستقل از اینکه میزان صحت اخبار واصله به خود را تعیین میکنیم، به نوعی به دیدگاهها و باورهای آینده خود نیز شکل میدهیم. بنابراین، با انتخاب نادرست منابع اطلاعاتی، انگار زندانی برای خود ساختهایم.
این مطلب در مورد مسئولین و مدیران رده بالای یک کشور بسیار شدیدتر است. بهواسطه درگیری و مواجهه با مسائل کلان و اطلاعات حساس، طبیعتا بخشی از اطلاعات باید طبقهبندی شده و سری و محرمانه در اختیار چنین افرادی قرار گیرد. نکته اصلی این کلام این است که این عدم شفافیت اطلاعاتی که گاهی واقعا ناگزیر است، در کسی که اینچنین دسترسی اختصاصیتر به اطلاعات دارد موجب ایجاد این دیدگاه (چه درست و چه غلط) میشود که چون من چیزی میدانم که دیگران نمیدانند، لذا چیزی میفهمم که دیگران نمیفهمند و صلاح و خیری را تشخیص میدهم که دیگران از درکش عاجزند. اما ساز و کار بررسی مداوم صحت چنین اطلاعاتی چیست؟ از کجا معلوم که این اطلاعات جهتدهی شده نبوده باشند؟ دقت کنید که حتی انتخاب افرادی که این اطلاعات را تهیه میکنند نیز مشکل را حل نمیکند چرا که هنگام انتخاب سردبیر یک روزنامه و مسئول تهیه بولتن خبری محرمانه نیز ناخودآگاه منبع موثق با منبع دلخواه را خلط میکنیم و راهی برای تفکیک این دو از هم نداریم. تنها راه به نظر میرسد شفافیت اطلاعات و در معرض نقد همه قرار دادن اطلاعات است (در مواردی که امکانش باشد) و یا چرخش منابع اطلاعاتی موثق و بهکارگیری افراد با سلیقههای مختلف. بهوضوح میبینیم و میدانیم که در مورد بخش مهمی از مراجع تصمیمگیری هیچکدام صدق نمیکند. نتیجه طبیعی چنین محاصره اطلاعاتی توهمی میشود که اقتصاد بیمار رو به وخامت را بدون مشکل و خوب اعلام میکند و دیگران را به واسطه نقدهایشان بیاطلاع میپندارد.
به همینخاطر است که هنگامی که به اظهار نظرهایی مانند «هر خبری نباید به صورت عمومی پخش شود» (که البته مصادیقش برایمان مشخص است) میرسم، تعجب میکنم و این مشکل برایم لاینحل باقی میماند که صحت خود آن خبر (یا مهمتر از آن، تحلیل) چگونه به محک باید گذاشته شود.
زندانهای مختلفی برای انسان و اندیشهاش ذکر کردهاند. شریعتی از چهار جبر طبیعت و زمان و مکان و خویشتن نام برده است که باید از آن رهید. ولی انگار گاهی آدم خود به دست خویش زندانی برای فکرش میسازد که نه تنها خود، بلکه بهواسطه جایگاهش دیگران را نیز در آن حبس میکند.