![]()
نحوه پذیرش راهها و روشها و برنامهها و گرفتن تصمیم بر اساس آنها، تا جایی که به ذهنم میرسد، به دو شیوه صورت میپذیرد. اول در اموری که امکان بررسی نتیجه آنها مستقیما فراهم نیست و یا هزینه آزمون و خطایشان بسیار بالاست. در چنین مواردی معمولا به منابع و اشخاصی که از اعتبارشان اطمینان پیدا کردهایم رجوع میکنیم. در امور مربوط به حقیقت این دنیا و آخرت عمدتا به قول پیامبران و کلام خدا اطمینان میکنیم. برای عمده آدمیان امکان مشاهده عینی نتیجه اعتقادات و بخش بزرگی از کردارشان در این دنیا و پیش از مرگشان وجود ندارد. این دسته باورها از مقوله ایمان هستند.
اما شیوه دوم که در زندگی ما گستردگی بیشتری دارد برای آن دسته از تصمیمات و اعمالمان است که آثار و نتیجهشان ملموس و قابل بررسیاند و صحتشان را میتوان در میدان تجربه آزمود. این شیوه هم در علوم انسانی و هم در علوم تجربی – البته با یک تفاوت اساسی – کاربرد دارد. در علوم تجربی، میتوان آزمونهایی را به شیوهای ترتیب داد و نتیجه فرضها را به سادگی مشاهده کرد. در نتیجه، فرضیهها و نظریهها و قانونهایی که راه و روش کار علمی و فنی را ترسیم میکنند، تا جایی که پاسخگوی واقعیات خارجی هستند معتبرند و در غیر اینصورت خودبهخود کنار گذاشته میشوند.
اما در علوم انسانی – که آنطور که از نامش پیداست علومی هستند که موضوع بحثشان انسان است – کار کمی دشوارتر است. نمیتوان به سادگی قواعدی در علومی نظیر روانشناسی یا جامعهشناسی یافت که برای همه انسانها در همه زمانها صحیح باشد. علت چیست؟ شاید یکی از دلایلش این باشد که نتیجه این قواعد را به سادگی نمیتوان آزمود. از آنجا که در نظام پیچیدهای به نام انسان و نظامهای پیچیدهتری مانند جامعهای از انسانها فراهم آوردن شرایط آزمایشگاهی بهمنظور مشاهده نتیجه یک پدیده – بدون دخالت دیگر عوامل موثر – کاری دشوار و شاید نشدنی است، در نتیجه قوانین و احکام صادره به سادگی قابلیت تایید شدن توسط عدهای و بهطور همزمان رد شدن توسط عدهای دیگر را دارند. مارکسیستها که به زعم خودشان قواعد و قوانین سیر جبری تاریخ حرکت جوامع از نظامهای اشتراکی اولیه تا به انتها را مرحله به مرحله کشف کرده بودند، وقتی با پرسشهایی مواجه میشدند که چرا مثلا در امریکای لاتین این سیر رعایت نشده و یا خود شوروی بدون گذر از مرحله سرمایه داری مستقیما به کمونیسم پایان تاریخ رسیده همواره توجیهاتی آماده داشتند. حتی پس از سقوط شوروی هم عدهای میگفتند که نخیر کمونیسم بسیار هم صحیح است ولی در شوروی درست به اجرا در نیامد! انگار پوپر چیزی متوجه شده بود که میگفت دانش علمی باید ابطالپذیر(falsifiable) باشد و آنچه که همواره میتوان توجیه کرد نظر معتبر علمی نیست.
مهم است که راهکارهایی اندیشیده شود که جلوی این حاشا کردنهای مکرر و مسئولیتپذیر نبودنها را گرفت. به عملکرد این چند وقت دولتیان محترم که نگاه میکنم این حاشا کردنها را بهوضوح میبینم. وقتی از دلایل گرانی و تورم از آنها میپرسند، جواب میدهند که این مشکلی جهانی است و دولت با شجاعت از تورم ۷۰-۸۰ درصدی جلوگیری کرد. وقتی درباره افزایش قیمت مسکن از آنها میپرسند، از مافیا سخن میگویند. وقتی از شرایط نابسامان فرهنگی میپرسند، از افزایش آمار چاپ کتابهایی که فقط در انبارها و کتابخانههای رسمی خاک میخورد میگویند. و خلاصه همواره حق به جانبند.
در دوران تحصیلات دانشگاهی مقطع کارشناسی به یاد دارم که استادی که از گروه کنترل مهندسی برق دانشکده ما بود، به معاونت دانشجویی دانشگاه منصوب شد. پیش از آغاز کار وعده داده بود که ظرف مدت کوتاهی نظامی را طراحی خواهد کرد که به طور خودکار وظایف محوله را انجام دهد و او خودش تنها از راه دور از اتاق کارش در دانشکده ناظر بر عملکرد سیستمش باشد و زمانش را مصروف تحقیق و تدریس کند. تا جایی که به یاد دارم، نه تنها عملا چنین سامانهای محقق نشد و استاد مزبور هم دیگر به ندرت در دانشکده دیده میشد، بلکه بیشترین اعتراضات به عملکرد معاونت دانشجویی و زیرمجموعههایش در همان دوران صورت پذیرفت. نمیدانم که آن استاد دانشگاهمان آخرالامر متوجه این تفاوت در علوم فنی و انسانی شد و عواقب وعدهها و کارهایش را بر عهده گرفت یا خیر، اما این دکتر رئیس دولت ما که «مهندس است و مسائل را تحلیل میکند» به نظر نمیرسد که قصد چنین کاری داشته باشد.
by سیدعباس سیدمحمدی ایران تهران, on خرداد ۱۶ ۱۳۸۷ @ ۱:۳۹ ب.ظ
سلام علیکم. دیوار حاشا. دیوار ادعا. دیوار قارقار. دیوار تکذیبیه صادر کردن. دیوار زندانها.
***
ببخشید. دیشب متوجه شدم حواسم نبوده و برای حضور شما در گفت و گوهای ذیل فلان لینک، دو بار دعوت کردم. خیلی متأسفم.
اختیار دارید. شما ببخشید که سواد ما در حدی نبود که دعوتت را اجابت کنیم و در بحث شرکت کنیم.
by سیدعباس سیدمحمدی ایران تهران, on خرداد ۱۶ ۱۳۸۷ @ ۱:۵۰ ب.ظ
آیا آدرس
http://oxygenws.com/blog/
همچنان فعال است؟
من میتوانم بدون مشکل آن را ببینم.
by سیدعباس سیدمحمدی ایران تهران, on خرداد ۱۷ ۱۳۸۷ @ ۱۰:۴۷ ق.ظ
سلام علیکم. من در یکی از مقالاتم یعنی در
http://seyyedmohammadi.blogfa.com/post-110.aspx
از ابک چیزی گفتم. بعد درباره ی مفاد لینک ذکرشده از طریق ایمیل با او گفت و گو کردم. این جور فهمیدم که بهاش نمیشه صحبت کرد و بیشتر آدم «روزنامه ای» است، نه که اهل فکر و دقت و عمق و این چیزها. البته خدا کند من غلط فهمیده باشم. مدتی بعد هم ایشان در روزنامه ی شرق یا جایی دیگر نوشته بود «روزی برسد رسم خط عثمان طه را کنار بگذاریم و قرآن با رسم خط فارسی استفاده کنیم». به او ایمیل زدم، و از موضع یک قاری ی آماتور قرآن («قاری ی استاد» آنها هستند که در رادیو قاهره قرآن می خوانند، و افرادی دیگر در کشورهای مختلف هم البته استاد هستند، و من به هر حال با استادها خیلی خیلی فاصله دارم) با او صحبت کردم، ولی باز هم دیدم اهل رجوع به خبرگان در معارف نختلف نیست. بعد هم نوشته هایش در کافه ی شرق را دیدم. بله!
by پژوهنده, on خرداد ۲۰ ۱۳۸۷ @ ۲:۴۹ ب.ظ
سلام
آقا ممنون بابت پیشنهاد
برام مهم ه و دارم پی اش رو میگیرم، کل صورت مسئله “تقلید” رو البته و اینکه اساسا از کی به این شکل فعلی درآمده. بعضی ها معتقدند تا قبل از سیدرضی و شیخ مفید سیستم مالی (وجوهات) و تقلید مقلدین (رساله) به این شکل نبوده. حالا به یه جمع بندی که برسم یه پست مفصل مینویسم.