اول: جستوجوی علت پدیدهها امری توجیه پذیر است و گمان نمیبرم کسانی که به وجود رابطه بین علت و معلولی باور دارند در مفید و مطلوب بودن آن شکی داشته باشند.
دوم: نیت اشخاص، پیشینه فکری آنها و منافعشان بدون شک در گفتار و ابراز نظرهایشان اثر درخوری دارد. هر فکر و نظر و عقیدهای که بیان میشود، به قصد تغییر وضع موجود به سوی کمال مطلوب گوینده است. این کمال مطلوب علت مطالب بیان شده و اعمال صورت گرفته توسط آن شخص است.
سوم: در بررسی پدیدههای این دنیا، گاهی اوقات با پدیدههایی مواجهیم که به آنها دسترسی مستقیم داریم و آسانتر قابل بررسی و سنجش اند. به عنوان نمونه میتوان به نظرات مکتوب یک فرد، آثار سیاستهای اقتصادی یک دولت و یا نتیجه عملکرد یک مربی فوتبال در یک دوره چند ساله اشاره نمود. اما همیشه این دسترسی آسان نیست. یک بیمار روانی را در نظر بگیرید، رفتار و گفتار چنین شخصی به سادگی قابل مشاهده است. اما به چیستی علت این رفتارها که یک اختلال روانی است نمیتوان به سادگی دست یافت. ولی آنچه مسلم است این است که با وجود اینکه در مواردی دسترسی آسان و همه جانبه به یک پدیده وجود ندارد، اما این توجیهی برای عدم پرداختن به آنها نمیشود. روانشناسان و روانکاوان با وجود اینکه در تشخیص علت یک ناهنجاری روانی گاهی نظراتی متفاوت دارند، اما علم روانشناسی را هرگر رها نمیکنند. دعوت به تفکر و تامل در پدیدههای این دنیا توسط قرآن نیز شاهدی بر این مدعاست.
چهارم: تعداد زیادی از-و یا بهتر است بگویم اکثریت-افرادی که میشناسم، طی صحبت و مباحثه، بیش از اینکه به دنبال کشف حقیقت باشند به دنبال نباختن در بحث هستند. برای این نباختن (که گاهی تنها یک لجبازی است و نه ترس از دست دادن منافعی) از هر ترفندی هم بهره میبرند. یکی از این ترفندها پرداختن به نیت و منظور و پیشینه فرد مقابل، بهویژه هنگامی که عرصه در بحث منطقی بر آن ها تنگ میشود است. جملاتی نظیر «فلانی که این حرفها را میزند همانی بود که قبلا…» یا «من که میدانم منظورت از این حرفها…» برای همهمان آشناست.
و اما: کمتر کسی میپذیرد که جایگزینی تمام و کمال نقد و بررسی سخنان طرفین با این شیوه مباحثه امری اخلاقی و مطلوب باشد. اما سوال این است که آیا به طور کلی میتوان حکم به تعطیلی بررسی علت کردار و گفتار اشخاص داد؟ طبق بند اول و دوم این کار مفید است و هدف بند سوم این نوشته نشان دادن ممکن بودن آن است. وجود مسئلهی مطرح شده در بند چهارم نهایتا میتواند منجر به آن شود که قضاوت و حدسمان در مورد نیت دیگران و دخالت گذشتهشان در نقد عملکردشان حد معقولی در پیش گیریم و نه آن که صورت مسئله را بهکلی پاک کنیم. به نظر میرسد در بهکاربردن جملاتی نظیر «توجه به گفته بهجای گوینده» باید دقت بیشتری به خرج داد تا خود منجر به دگم جدیدی نشود.
در نهایت نظر اخباریونی که به حدیث مشهور حضرت امیر «انظر الی ما قال و لا تنظر الی من قال» استناد میکنند را به حکایت پرهیز از منع رطب کردن کودک توسط پیامبر در روزی که خود رطب خورده بود نیز جلب میکنم.
پینوشت: تا اطلاع ثانوی و برای مطالعه و بلکه فکر بیشتر، ادعاهای این نوشته را معلق میپندارم.
by ایماگر, on تیر ۲۴ ۱۳۸۸ @ ۵:۵۶ ب.ظ
چند نکته:
۱٫کسانی که میگویند«نوجه به گفته به جای گوینده» منظورشان این است که نباید گوینده و نیّت او را ملاک درستی یا نادرستی سخن قرار داد نه اینکه نمیتوان یا شایسته نیست که به نیّت طرف مقابل بپردازیم. اینها دو چیز هستند.
۲٫ سنجش گفته باید به نحوی به یقینیّات برسد، یعنی با استفاده از مبادی بدیهی یا موثّق، ناقد میتواند به نتیجهای مطمئن برسد ولی نیّتخوانی همیشه نتیجهای محتمل دارد مگر اینکه گوینده خود بگوید که بله «به این علّت» من آن حرف را زدم.
۳٫ حتّی اگر نیّت یک نفر به واسطهی اقرار صریح او بر ما ثابت شود ولی باز دلیل نادرستی کلامش نیست. مثلاً اگر زنی به خاطر مردی که عاشقش شده، اسلام بیاورد و شهادتین را بگوید. هیچ تحقیق و جستوجویی پشت آن نیست امّا باز حرف درستی زده و برعکس. پس بهتر است که در مقام تحقیق علمی وقت خود را با تلاش برای پی بردن به نیّت گویندگان تلف نکنیم.
۴٫ سه موضوع دیگر به نظر میرسد با این موضوع خلط شده است:
الف: دانش تجربی روانشناسی برای درمان افراد است نه سنجش صحّت کلام آنها.
ب.کلام حضرت رسول ناظر به تأثیرگذاری نصیحت وی بود و گرنه در هر دو مورد دعوت به افراط در خرماخوردن حرف درستی است.
ج. فهم کلام گوینده یا عمل یک عامل با توجّه به پیشینهی او به دانشی مانند هرمنوتیک برمیگردد و تفسیر قرآن با قرآن و برگرداندن متشابهات به محکمات نیز از همین دسته است ولی باز اینها در مقام فهم یک کلام است نه سنجش آن کلام.
۵٫ چرا راه دور بروی، شما مهندس جماعت با جملات واضح و معنیدار سر و کار دارید؛ یک جملهی حاکی از یک واقعیّت را مثال بیاور که بسته به گویندهی آن معنای درست یا نادرستی پیدا کند. من میگویم ابلیس لعین اگر بگوید دو به اضافهی دو میشود چهار، درست است و اگر عارف و عالمی بلندپایه مثل مرحوم بهجت بگوید بزرگترین کشوری که در جنگ جهانی دوّم اشغال شد یونان بود (در یکی از سخنانش سالها پیش گفته بود)، غلط است. شما مثال نقض بیاور.
بیشتر آنچه گفتی را من هم میپذیرم. اما در یک نکته محوری اختلاف داریم:
۱ – صحبت سر دخالت نیت اشخاص در بررسی درستی یا نادرستی گزارههایی که عنوان میکنند نیست. درستی پیشفرضهایشان را خرد جمعی، مکتبی که به آن اعتقاد دارند و یا واقعیات خارجی تعیین می کند و درستی نتایجی که میگیرند را علم منطق. تصور میکنم دخالت دادن نیت بیشتر ناظر به بررسی سودمندی و ثمره سخنانشان باشد. کما اینکه در مقدمه بند اول اشاره کردهام که: «هر فکر و نظر و عقیدهای که بیان میشود، به قصد تغییر وضع موجود به سوی کمال مطلوب گوینده است.»
۲- اول آنکه در متن هم اشاره کردهام گاهی علتها سهلالوصول نیستند و نمونه آن را هم تشخیصهای مختلف برای علت ناهنجاریهای روانی ذکر کردهام. در ثانی همانطور که در پاسخ ۱ گفتم، بررسی صحت گفته و نیت گوینده دارای دو کارکرد متفاوتند و حذف یکی به دلیل اینکه دیگری نتایجش محکمتر است صحیح نیست.
۳- پیشفرضت را به همان دلیلی که بالا ذکر کردم میپذیرم ولی نتیجهات را باز به همان دلیل نمیتوانم بپذیرم.
۴-
الف: مثال روانشناسی را اگر دقت کنی برای نشان دادن اینکه پرداختن به عللی که دسترسی به آنها آسان نیست آوردم و نه چیز دیگر. فکر میکنم همه روی آن اتفاق نظر داشته باشند. تنها میدانم پوزیتیویستهای افراطی میگویند چون دسترسی مستقیم به افکار و احساسات و خاطرات گذشته و مواردی از این قبیل نداریم، بهتر است در روانشناسی به دنبال علت آنها در روان بیمار نباشیم (بگذریم که اصلا رابطه علیت را هم قبول ندارند)، بلکه تنها به بررسی رفتارهای سرزده از بیمار بپردازیم و با یک کار آماری و تطبیق الگو، تشخیص بیماری دهیم. شما خدایی نکرده پوزیتیویست که نشدهای؟!
ب: درست است. خلطش کجا بود؟
ج: متوجه فرق بین فهم و سنجش و تفکیک آنها از یکدیگر نشدم.
۵- با توجه به آنچه گفتم فکر نکنم به آن نوع مثالی که فرمودی نیاز باشد اما توجهت را به این یکی جلب میکنم:
به صورت اتفاقی مبلغ زیادی پول به دستت میرسد، فردایش یکی از اهالی بازار که اخبار دو سه فقره کلاهبرداری از شرکایش بهت رسیده پیشت میآید و میگوید «من بازار را خوب میشناسم و اگر با من شراکت کنی سود خواهی برد». با توجه به گفته بهجای گوینده میبینی که هم پیشفرضهایش درست است هم ظاهرا درست نتیجه گرفته. ولی نتیجه را قبول نداری و میدانی که سود نخواهی کرد. چرا؟ (میخواستم از مثال داستان خضر و موسی استفاده کنم و بگویم که چرا خضر انتظار تایید کارهایش توسط موسی را داشت که دیدم مثالی مناقشه برانگیز است)
در پایان این نکته را بگویم که اعتقاد دارم دخالت نیتخوانی در نقد حد وسطی دارد و الآن اکثرا از سمت نیتخوانی افراطی افتادهاند و از این نظر دعوت شما کاربردیتر است. نوشتن این مطلب هم تلنگری به خودم بود که در به کار بردن «توجه به گفته به جای گوینده» از این ور بام نیفتم.
by ایماگر, on تیر ۲۵ ۱۳۸۸ @ ۲:۵۲ ق.ظ
اگر اینطور است که :«صحبت سر دخالت نیت اشخاص در بررسی درستی یا نادرستی گزارههایی که عنوان میکنند نیست. درستی پیشفرضهایشان را خرد جمعی، مکتبی که به آن اعتقاد دارند و یا واقعیات خارجی تعیین می کند و درستی نتایجی که میگیرند را علم منطق.»پس حرف زیادی برای گفتن باقی نمیماند.
مثال روانشناسی در بحث علمی جایی ندارد، نه من دوست دارم طرف من- مثلاً تو- مرا روانکاوی کند نه فکر کنم تو دوست بداری.عالمان تجربی به آزمایش دلبستهاند که در زمینهی کار ما«مثال» کمابیش همان کار را میکند.مثالی که آوردی را متوجّه نشدم.سود کردن در آینده چیزی است که اتّفاق نیفتاده، چطور میتوانی به نادرستی یا درستی آن پی ببری؟ حدس تو دربارهی موفقیّت در آینده صرفاً یک حدس است که تازه معلوم نیست بر چه اساس به آن رسیدهای.
مثالهای سه گانه هم از دید من ایرادی ندارد.بیمار ابتدا روانپریش بودنش ثابت میشود بعد پیش دکتر میرود. پس رفتن او پیش پزشک برای مداواست نه بحث علمی!
کلام رسول خدا(دعوت به عدم افراط در خرماخوردن) در هر دو صورت درست است ولی ایشان از آنجا که عقیده دارد، سخنی «تأثیر» میگذارد که گوینده به آن عامل باشد، گفتنش را به وقتی موکول میکند که خرما نخورده باشد و گرنه کلام در هر دو صورت درست است.مثال تو در صورتی درست بود که در صورت اوّل کلان«نادرست» و در صورت دوّم کلام« درست» میبود تا نتیجه بگیریم، وضعیّت گوینده بر کلام او تأثیر گذاشته است.
«فهم»، یعنی اوّل بدانی گوینده«چه» میگوید و بعد دربارهی درستی یا نادرستی آن «قضاوت» کنی. نباید این دو را با همم خلوط کرد.مثلاً اگر به تو بگوید «آب گرم است» باید ابتدا ببینی که منظورش چیست و در چه رابطه دارد صحبت میکند. مثلاً آب خوردن را میگوید که معنایش این است که باید به دنبال پیداکردن یخ برای خوردن آب باشی و اگر منظورش آب برای استحمام است که خوب، در صورت نیاز میتوانی از آن استفاده کنی. امّا درستی یا نادرستی کلام او -اینجا-با آزمایش حاصل میشود نه راه دیگر.
اینها همه بحث علمی بود و گرنه به نظر من نیّتخوانی مشکل اخلاقی هم دارد. رجوع اندکی به کلام امامان شیعه نشان میدهد که آنان تا چه حد به این امر واقف بودند حال آنکه مثل من و تو با حدس نیّتخوانی نمیکردند بلکه درون افراد را میدیدند. بحثهای علمی آنان با مخالفان موجود است میتوان مراجعه کرد و دید که جز نقد سخن طرف مقابل کاری با خودش، گذشتهاش و آنچه در پی اثبات یا نفی اوست نداشتند.
ببین برادر، اتفاقا حرف اصلی من همینجاست. میگویم پرداختن به ظاهر گزارههای صادر شده از یک شخص (صحت فرضهایش و شیوه استدلالش) لازم است ولی کافی نیست. میپنداشتم که با این نظر موافقی ولی ظاهرا در نقد و بررسی دیدگاهها نه تنها جایی برای دخالت نیت قائل نیستی بلکه آن را غیر اخلاقی هم میدانی.
هدف از آوردن مثال روانشناسی را هم گفتم که چه بود، نمیدانم چرا آن را باز به اصل مطلب مربوط کردی.
و اما در مورد مورد مثال نقضم حرف عجیبی زدی. گفتی: «سود کردن در آینده چیزی است که اتّفاق نیفتاده، چطور میتوانی به نادرستی یا درستی آن پی ببری؟». از تو سوال میکنم که چرا در تمام کتب مقدماتی منطق یک چنین مثالهایی به وفور یافت میشود؟:
- اگر حسن بیاید ما به گردش خواهیم رفت.
- حسن می آید.
=> ما به گردش خواهیم رفت.
به نظرت علمای منطق همه در ابتدای کار برای مبتدیان مثالی غلط از کاربرد منطق نقل میکنند؟ طبق فرمایش شما آمدن حسن و به گردش رفتن حدس است. از این گذشته، من باز طبق نظر شما میتوانم بگویم به من «گوینده» و حدسم چهکار داری؟ به «گفته» بپرداز!
اصلا بگذار قضیه را پیچیده نکنیم. در مثالی که در کامنت قبل عرض کردم، که آن شخص صغری و کبرایی چیده و نتیجهای گرفته. اگر نتیجهگیریاش را بپذیری طبعا باید (میتوانی) شراکت با او را بپذیری. شما در مقام ناقد (و البته تصمیم گیرنده) بگو چطور بر اساس نظر به گفته و نه گوینده استدلالش را باطل اعلام میکنی؟ اگر مثال به نظرت بیارزش است میتوانی بهجای آن فرد بازاری شخصی مانند مسعود رجوی بگذاری، بهجای پول به دستت رسیدن، تغییر سردمداران فعلی را و به جای جمله گفته شده آن کلاهبردار این جمله را جایگزین کنی: «من چهرهای سیاسی هستم، تجربه کار سازمانی و تشکیلاتی دارم و برای آزادی مردم از دست سردمداران پیشین مبارزه کردهام، سخنان چند سال گذشتهام نیز همه در جهت لزوم ایجاد دموکراسی و رعایت حقوق زنان و اقلیتها و … است بنابراین من صلاحیت ایجاد حزب در کشور و فعالیت سیاسی و احتمالا تصدی پست ریاست جمهوری را دارم.» جواب استدلال این آقا را فقط با توجه به گفتهاش و بدون توجه به گوینده چطور خواهی داد؟ (این مثال را زدم چون همین الآن در گلچینت زیر یک لینک میبینیم: «همین مانده یک جانی آدمکش از آب گلآلود این روزها ماهی بگیرد»)
و اما در مورد مسئله اخلاقی داشتن نیتخوانی. حجم عظیمی از آیات قرآن (از همان هشتمین آیه دومین سوره شروع میشود) به شرح حال منافقین و احوالات آن ها اختصاص دارد. کسانی که در قلبشان و خلوتشان با یکدیگر چیزی میگذرد و در ظاهر و زبانشان چیزی دیگر. چه سودی در این افشاگری هست؟ آیا از نظر شما این نوعی بدآموزی در جهت توجه مومنین به نیتخوانی نیست؟(العیاذ بالله)
مرد حسابی ببین ما را در موضع دفاع از چه چیزی قرار میدهی. حالا هر کس نداند فکر میکند ما از هسته مرکزی کیهانیم و از آنها پول میگیریم که در بلاد کفر دکتری نیتخوانی بگیریم!
by سیدعباس سیدمحمدی, on تیر ۲۵ ۱۳۸۸ @ ۱۱:۵۶ ق.ظ
سلام علیکم. بله. ظاهراً انگلستان قانون اساسی ی مکتوب ندارد. قانون اساسی ی نانوشته ندارد.
by ایماگر, on تیر ۲۶ ۱۳۸۸ @ ۲:۱۴ ق.ظ
نه از هسته مرکزی کیهان نیستی ولی اگر- بهت برنخورد- در ستایش نیّتخوانی مطلب بنویسی و بر آن پابفشاری کارت و عملت به آنجا منجر میشود.
وقتی با یک بازاری که مدّعی صداقت و شراکت با توست یا با یک سیاستمدار که مدّعی درستکاری و عشق به عدالت است، همکاری نمیکنی در حقیقت گفتهی او را بر اساس گفتار و کردار گذشتهاش نقد کردهای و آن را نپذیرفتهای یعنی بر اساس فکت یا واقعیّات موجود(گفته، کردار). سنجش گفته بر اساس گفتههای گذشته چیزی است و سنجش آن بر اساس«نیّت» طرف چیز دیگر. یعنی با همین فرد با سابقهی بد( رجوی یا شریک اقتصادی بد) بر اساس گفتار یا کردارش همکاری نکن ولی دربارهی نیّت او کنکاش هم نکن. اگر خوب است به خودش مربوط است و اگر بد است هم به خودش.«نیّت» امری است خصوصی و در انحصار جواسیس قلوب یعنی اولیای الهی و خدای آنان. من وشما از آن بهرهای نداریم.
درست است. ولی هر چه باشد توجیه توجه به کردار و رفتار گذشته این است که با بهکارگیری استقراء، او باز هم آنکارها را تکرار خواد کرد. یعنی امتداد وضعیت فکریای که موجب تصمیم برای انجام اعمال گذشته شده تا کنون. که این وضعیت فکری را نیت هم میگوییم. البته این قسمت را همین الآن گفتم و رویش فکر نکردهام!
by ایماگر, on تیر ۲۶ ۱۳۸۸ @ ۸:۱۹ ق.ظ
بحث نیّت زیر مجموعهی بحث بزرگتری است که کلام یک «دلیل» دارد و یک«علّت»، هر قدر پافشاری بر یافتن دلایل یک کلام با سازوکارهای علمی و منطقی، درست است، علّتیابی به نتایج مخرّبی میرسد.
اینجا ما دربارهی نیّت( به عنوان یکی از علّتها) بحث کردیم ولی برخی که علاقمند به علّتیابی هستند گاه به عللی ورای نیّت آگاهانهی فرد هم پرداختهاند مثل ناخودآگاه یا- چپهای قدیم- به جایگاه طبقاتی. به طوریکه برای نقد یک سخن میرفتند ببینند به چه جایگاه طبقاتی تعلّق دارد و بعد بر اساس اینکه کیست و آیا بورژواست یا کارگر بر سخن یا هنرش ارزشگذاری کنند.
عبدالکریم سروش به این مسأله در کتاب «دگماتیزم نقابدار» پرداخته است. مقالهی کوچک «در باب علّت و دلیل» هم ضمیمهی کوچکی در آخر کتاب «فربهتر از ایدئولوژی» است که خواندنش خوب و مفید است( حالا اینکه خودش چقدر به آن حرفها وفادار ماند یا نه، بحث دیگری است)
این که علتیابی در چیزی به نتایج مخرب بینجامد کمی برایم غیر قابل هضم است.
حقیقتش را بخواهی به این قضیه تاثیر جایگاه طبقاتی افراد درسخنانشان اندیشیدهام و اگر از ما ناامید نمیشوی باید بگویم حرفشان پربیراه هم نیست. من با مشاهده تجربی میبینم که اکثر (و البته نه همه) افرادی که از طبقه مرفه هستند افکار اقتصادی متمایل به راست دارند و نمیتوانم این را کتمان کنم. طبعا در مورد اینکه یکی از علل تحلیلهایشان هم همین جایگاه طبقاتیشان است نمیتوانم خودم را به ندیدن بزنم. اما از طرفی هم قبول نمیکنم که شخص دیگری که افکار چپ دارد پیش از شنیدن یک کلمه از سخنان این افراد با اشاره به چنین علتی سخنانشان را بیاعتبار بپندارد. در حقیقت دوباره مطلب باز میگردد به اینکه حق میزان دخالت هر عضو مجموعه علل در یک پدیده را ادا کنیم و از افراط و تفریط پرهیز کنیم.
وقتی میخواهیم توپی را به سمت هدفی که چند ده متر فاصله دارد پرتاب کنیم، علاوه بر فاصله و اختلاف ارتفاع هدف – که پارامترهای اصلی هستند – شاید لازم باشد که جهت و شدت میزان باد را هم در نظر بگیریم. اما قبول دارم که در نظر گرفتن حرکت وضعی و انتقالی زمین فقط به پیچیدگی کار اضافه میکند و امکان خطا را بالا میبرد و در نهایت تاثیر چندانی هم در پاسخ ندارد (ولی تاثیر دارد). چون شر آن بیشتر از خیر احتمالی آن است، لذا در چنین مسئلهای بهکلی از آن صرفنظر میکنیم. ولی به علتی چون دمای جوش آب فکر هم نمیکنیم چون بهکلی ما را به بیراهه میبرد. برای اینکه برای خودم کمی واضحتر شود میخواهم بپرسم که آیا قبول داری که اختلاف ما سر این است که شما میگویی دخالت علت کلام در سنجش آن مشابه دخالت چرخش کره زمین در مثال بالاست ولی من میگویم در حد دخالت سرعت وزش باد است؟ (که البته در اینصورت بحث را بیش از این نمیتوان منطقی جلو برد) یا اینکه اصلا از نظرت مانند دخالت دادن دمای جوش آب در حل مسئله است؟
ممنون بابت معرفی مراجع. متاسفانه آنها را نخواندهام اما در اولین فرصت ممکن تلاش میکنم که تهیه کنم و بررسی کنم.
by ایماگر, on تیر ۲۷ ۱۳۸۸ @ ۳:۱۹ ق.ظ
من
چیزی در مورد خود را بهندیدنزدن نگفتم ولی دخالت ندادن با ندیدن فرق میکند. باور اینکه چپهای قدیم هم ملاک ارزشگذاریشان چه بوده هم باشد برای بعد از خواندن کتاب سروش و بررسی سخنان و ارجاعهای او. چپهای جدید هم خیلی از این آفت در امان نیستند و سخنان فرهادپور و دوستش در نقد سینمای کیارستمی با بررسی علل برگشیده و مطرحشدن او توسط جشنوارههای جهانی، در همین راستاست.( گمانم نقد مانی حقیقی بر سخنان آن دو در آرشیو شهروند امروز باشد)
مثالی که زدهای عللی طبیعی در عرض هم هستند ولی علّت و دلیل، دو مسألهی کاملاً جداگانه هستند. من درست نمیدانم چه کنم که از مثالهای تجربی به مثالهای کلامی-منطقی بیایی. یعنی وقتی داریم دربارهی درست و نادرست کلام صحبت میکنیم، شوت کردن یک توپ چه جایی دارد؟ علم را بیجهت به تجربی و غیرتجربی تقسیم نکردهاند. مقداری از ابتدای مقالهی سروش را برایت مینویسم تا بقیّهاش باشد برای خواندن کامل آن که چند صفحه هم بیشتر نیست:
برای حصول نتیجه از دو راه میتوان رفت: راه علّت و راه دلیل. در عرصهی طبیعت، علّت ما را به نتیجه میرساند و در عرصهی معرفت، دلیل. در مورد علل، از صدق و کذب و ردّ و قبول و اثبات و ابطال سخن نمیتوان گفت ولی در مورد دلایل چرا. برای فرونشاندن آتش از آب بهره میجوییم، این رفتن از راه علّت است. امّا برای اثبات بیگناهی کسی در دادگاه از دلیل مدد میگیریم. آب، آتش را ردّ و ابطال نمیکند.آتش دروغی نیست تا آب با صدق خویش دروغبودنش را برملا کند یا براندازد. ولی در دلایل همهی این اوصاف راه دارد…رفتن به سراغ علل ظهور افکار و جستجو از بود و نبودشان در جامعهای یا دورهای و یا ذهنی خاص، صدق و کذبشان را متروک و مغفول مینهد و نوری بر این خطّه نمیافشاند. این خود یکی از نمونههای مغالطهی خلط انگیزه و انگیخته است که آدمی انگیزه(علّت) چیزی را تعیینکنندهی صدق و کذب (دلیل) آن بداند و از یکی به دیگری عبور کند.
————
اضافه میکنم که همانطور که گفتم این یک مسألهی علمی محض نیست و اینطور نیست که اگر کسی آنرا پذیرفت بلافاصله به مرحلهی اجرا دربیاورد و عمری تلاش میخواهد تا از شرّ این مغالطه رها شویم چون- لااقل در جامعهی ما- همه با این مغالطه بزرگ میشوند و ترک این عادت، آسان نیست. برای مثال به حرف خودت دقّت کن که به من میگویی ممکن است کسی فکر کند که من از کیهانیان هستم. اینجا این پیشفرض خوابیده که ارزش و معنای یک کلام بنا به انگیزهی گویندهی آن فرق میکند. اگر از کیهانیان باشد( که مثلاً به دنبال ارعاب و خفهکردن مخالفان خود هسند) نیّتخوانی یک معنا میدهد و اگر از تو باشد( که فقط به دنبال فهم بهتر هستی) یک معنای دیگر ولی متأسّفانه ارزش کلام به مفروضات و منطق به کار رفته در آن است و نه گویندهی آن. از این مثالها زیاد میشود زد. چون مسأله یک مسألهی علمی خاص نیست و با دیدگاه کلّی انسان و سرنوشت فکری او بستگی دارد، اینقدر دنبال سخن را میگیرم چون حیف است که در «ستایش» نیّتخوانی مطلب بنویسی و گرنه اگر یک اختلافنظر ساده بود، تنها توضیحی میدادم و منبعی معرّفی میکردم.
من تسلیمم! هر آنچه که میتوانستم در دفاع از این موضعم گفتم و ظاهرا مطالبی هست که نخواندهام. بنابراین فعلا این بحث را از این زاویه ادامه ندهم بهتر است. تنها به توضیح چند نکته در مورد نظر آخرت بسنده میکنم:
ضمنا بابت وقتی که صرف میکنی تشکر میکنم. انشاءالله جبران کنیم!
by ایماگر, on تیر ۲۸ ۱۳۸۸ @ ۲:۲۱ ق.ظ
چون به مثال خودت خیلی علاقهمندی، میتوانی میزان تأثیر قیمت آن توپ را- که به هر حال مهم است و اگر صرف مبلغ نمیبود، اصلاً توپی وجود نداشت تا شوت کنی- را در نشانهگیری و محاسبهات در نظر بیاوری. آیا تأثیری دارد؟
منظور من این است که لزوماً همهی عوامل پیرامون یک موضوع در طرز استفادهی ما از آن دخیل نیستند تا ما از برخی از آنها به خاطر فایدهی کم بگذریم و از برخی نه.