در بحبوحه حوادث اخیر و نامهنگاریها و اظهارنظرهای شخصیتهای مختلف، جدا از مطالب همیشگی که با صدای بلندتر هم تلاش شد تکرار شود، بسیاری از حرفهایی که در دلها مانده بود و نکاتی که در فکرها ضبط شده بود و نیاتی که درقلبها پنهان شده بود به زبان آمد و قلمی شد – که از زمره معدود خیرات و برکات این ایام سخت است. اشاره به «محاصره اطلاعاتی» برخی سران از آن جمله است که از بین چند مورد، نامه عبدالله شهبازی به حداد عادل را به خاطر دارم:
… برادرم آقای حداد!
چنان شما را به محاصره گرفتهاند که تنها آنچه را که آنها میخواهند میبینید. گزارش شما از حادثه شوم میدان آزادی و کشته شدن عدهای را شنیدم. فرمودید عدهای مسلح میخواستند پادگان بسیج را تصرف کنند و غیره! حیرت میکنم از این گزارش! فقط در همین یک مورد، از کانالهای مستقل، مستقل از کسانی که شما را در محاصره گرفتهاند، تحقیق کنید. امیدوارم به نتایجی عجیب برسید درباره اطرافیانتان. نمیدانم این کسان چگونه و با چه معیارهایی چنین قدرتمند و تأثیرگذار شدند؟ …
اخبار و اطلاعات، نه تنها ورودیهای تصمیمگیرنده برای انجام عمل تصمیمگیری است، بلکه به مرور زمان موجب تغییر در باورهای دریافت کننده اطلاعات هم میشود. در حقیقت، با انتخاب منابع اطلاعتیمان مستقل از اینکه میزان صحت اخبار واصله به خود را تعیین میکنیم، به نوعی به دیدگاهها و باورهای آینده خود نیز شکل میدهیم. بنابراین، با انتخاب نادرست منابع اطلاعاتی، انگار زندانی برای خود ساختهایم.
این مطلب در مورد مسئولین و مدیران رده بالای یک کشور بسیار شدیدتر است. بهواسطه درگیری و مواجهه با مسائل کلان و اطلاعات حساس، طبیعتا بخشی از اطلاعات باید طبقهبندی شده و سری و محرمانه در اختیار چنین افرادی قرار گیرد. نکته اصلی این کلام این است که این عدم شفافیت اطلاعاتی که گاهی واقعا ناگزیر است، در کسی که اینچنین دسترسی اختصاصیتر به اطلاعات دارد موجب ایجاد این دیدگاه (چه درست و چه غلط) میشود که چون من چیزی میدانم که دیگران نمیدانند، لذا چیزی میفهمم که دیگران نمیفهمند و صلاح و خیری را تشخیص میدهم که دیگران از درکش عاجزند. اما ساز و کار بررسی مداوم صحت چنین اطلاعاتی چیست؟ از کجا معلوم که این اطلاعات جهتدهی شده نبوده باشند؟ دقت کنید که حتی انتخاب افرادی که این اطلاعات را تهیه میکنند نیز مشکل را حل نمیکند چرا که هنگام انتخاب سردبیر یک روزنامه و مسئول تهیه بولتن خبری محرمانه نیز ناخودآگاه منبع موثق با منبع دلخواه را خلط میکنیم و راهی برای تفکیک این دو از هم نداریم. تنها راه به نظر میرسد شفافیت اطلاعات و در معرض نقد همه قرار دادن اطلاعات است (در مواردی که امکانش باشد) و یا چرخش منابع اطلاعاتی موثق و بهکارگیری افراد با سلیقههای مختلف. بهوضوح میبینیم و میدانیم که در مورد بخش مهمی از مراجع تصمیمگیری هیچکدام صدق نمیکند. نتیجه طبیعی چنین محاصره اطلاعاتی توهمی میشود که اقتصاد بیمار رو به وخامت را بدون مشکل و خوب اعلام میکند و دیگران را به واسطه نقدهایشان بیاطلاع میپندارد.
به همینخاطر است که هنگامی که به اظهار نظرهایی مانند «هر خبری نباید به صورت عمومی پخش شود» (که البته مصادیقش برایمان مشخص است) میرسم، تعجب میکنم و این مشکل برایم لاینحل باقی میماند که صحت خود آن خبر (یا مهمتر از آن، تحلیل) چگونه به محک باید گذاشته شود.
زندانهای مختلفی برای انسان و اندیشهاش ذکر کردهاند. شریعتی از چهار جبر طبیعت و زمان و مکان و خویشتن نام برده است که باید از آن رهید. ولی انگار گاهی آدم خود به دست خویش زندانی برای فکرش میسازد که نه تنها خود، بلکه بهواسطه جایگاهش دیگران را نیز در آن حبس میکند.
by ایماگر, on مرداد ۱۴ ۱۳۸۸ @ ۱۱:۰۷ ب.ظ
منظورم چیزی مثل همین بود